دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا

خیلی سخته آدم نتونه این فکروذهنشوازمساله ای آزاد کنه...

خیلی سخته ازشدت فکروذهن آشفته مدام سرگیجه وقلب دردبگیره..

خیلی سخته روی کسی که تموم زندگی خودش حساب بازکنه وبعدببینه که هیج حسابی درکارنبوده..

خیلی سخته یکسال وهشت ماه تک تک لحظه ها توباکسیکه ازته دل دوسش داشتی بگذرونی...

براش ازجون ودل مایه بگذاری...

وبسادگی ازتو واین همه عشق وعلاقه ای که بهش داشتی بگذره...

وارزشیکه براش داشتی وفکرمیکردی براش داریا وفکرمیکردی خیلی دوست داره ببینی ساده تراز هرسادگی اینطورنبوده....

 

خیلی سخته وبلاگی روکه بااسم خودتوعشقت ساخته بودی براروزاییکه کنارعشقت نیستی ودلت میخادبهش ابرازعلاقه کنی ولی نمیشه بیادتودنیای مجازی که بانهایت عشق وعلاقه براش درست کردی...

خیلی سخته ...

این وبلاگوبرای فقط وفقط براعشقم ساخته بودم وبس....

حالاحتی نمیتونم بیام ودیگه مطلبی رو بهش اضافه کنم چون همون اول قلبم به دردمیاد تاباید اسم احسان وفرزانو کنارهم بنویسم تابشه واردوبلاگ شد...

خیلی سخته ازشدت فکروآشفته بودن این ذهن روی اعصاب معدت اثرگذاشتن...

خیلی سخته مدام حالت تهوع داشتن...تیرکشیدن قلب....وداشتن روحی افسرده....

کسیکه دلش میخاست عمری روعاشقونه باعشقش بگذرونه رواینطورشکستنش...

دیگه نمیتونم بیام توی این وبلاگو مطلب جدیدی بنویسم...

حالم خیلی بدترازاونچزی میشه که فکرشوبکنین...

چون فکرمیکردم باعشق وعلاقه ایکه به معشوقم دارمو وتموم سورپرایزاییکه هرروزبهش فکرمیکردم تا براش تازه باشن ....

خیلی   حال بدی دارم......

میدونم که اون حتی دیگه شاید خیلی وقت باشه به این وبلاگ سرنزنه..................

عشق شیرینترین ودرعین حال تلخترین روزایه زندگیموبرام رقم زد...

تلخ تلخ......تلخ تلخ...


سه‌شنبه 07 خرداد 1392
:: 09:39 ::  نويسنده : احسان

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت...
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها

نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران