دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا

 

محبوب همیشگی قلب روزهای عاشقی سلام

قریب7ماهیست که ازآخرین روزکه برای آخرین باردیدمت میگذرد.نمیدانم حتی درگاهگاه خلوتهایت بیادت

می آیم یاکه نه!!نمیدانم حتی شبیه به یک خاطره درزندگی ات نقش بسته باشم یاکه نه!!!براستی نمیدانم !!!!

 

فقط این را میدانم که این روزها باوجودآنکه هفت ماهیست که ازواپسین دیدارمان میگذرد هرروزوهرشب درذهنو درقلبم

همیشه اولین بوده ای که دریادم بوده ای.

 

چقدرشبها که بابودنت درخیال حرفها ودردودلها کرده ام.چقدردرخیال تورادرآغوش گرفتم وبوسیدمت.منکه عمری دلم

میخاست تونازگل زندگانی ام باشی!

 

منکه همه عمرتوراگل همیشه بهارزندگی ام میدانستم.احسانیکه فرزانه اش رابهاردلش میدانست این روزها حال وهوای

احساسش سردوزمستانیست!!!زمستانیکه دگربهاری بعدازآن نخواهد بود...

 

چون کالبد احساسش کاملا قندیل بسته واین قندیلها تا ابد...

 

یادت هست همیشه میگفتم من تورابه دلم قول داده ام پس مراپیش دلم بدقول مکن؟؟؟یادت هست فرزانه ام؟؟؟؟

 

براستی چرا؟؟چرااینگونه اتفاق افتاد؟؟؟

 

همیشه این رامیگفتم وبازهم میگویم توتنهاوتنها وجود تونازنینم برایم درزندگانی مهم جلوه مینمود.واین رامیخواهم بگویم که

بینش توبرایم درزندگی مهم بوده برایم....

 

امامن برای تواینگونه نبودم...آنقدرارزش وبهابرایت نداشتم که به اعتقادات وعلایق من  نیزتوجه نمایی!آری

تومیگفتی که مرادوست داری ومنهم این باورراداشتم...

 

اما اکنون به این باوررسیده ام که تومرادوست داشته ای امانه آنقدریکه اعتقادات وعلایقم نیزبرایت مهم بوده باشد.

 

توبرای من همه دارایی وزندگانی ام بوده ای!!!!!!!!انقدرکه اینروزها باوجودآنکه تمام غرورم بواسطه رفتارهای

دیروزت شکست!وبدجورهم شکست....

 

اما بازهم دیگرنمیتوانم به کسی دیگردل ببندم.

 

آری دیگرپروژه عاشقی احسانت گونه ای به اتمام رسید که هرگز به وصال محبوب ودلدارش نرسید....

تاکه روزی آن دنیا توراببینم وبگویم فرزانه ام براستی چرا؟؟این حق دل عاشقم

بوددردانه  ام؟؟؟

 

گمان مبرکه بعدازخواستنت کسی دگر رادرقلبم جای دهم....

 

این به دورازآن وفاییست که همیشه درذهن پنداشته ام....می مانم ومیسازم ومیسوزم به این درد تاکه آن دنیا رسد وببینم چرا

 اینگونه پاسخ قلبی عاشق داده شد!!!جزاین بود که عاشقانه دوستداربودم؟؟؟؟؟براستی فرزان جزاین بود؟؟؟

(12مهرماه92)

 


:: ::  نويسنده : احسان

این روز نیز مثل دگر خاطرات روزها وشبهایه دگرم....

.....................................................................

.....................................................................

.....................................................................

.....................................................................

......................................................................

....................................................................... 


:: ::  نويسنده : احسان

 

یه حرفایی همیشه هست


که از عمق نگاه پیداس


از اون حرفای تلخی که


مثل شعر فروغ زیباس


از اون حرفا که یک عمره


به گوش ما شده ممنوع


از اون حرفای بی پرده


شبیه شعری از شاملو

از اون حرفا که میترسیم


از اون حرفا که باید زد


از اون درد دلای خوبای


از اون حرفای خیلی بد

نگفتی و نمیگم ها
حقیقت های پنهونی


از اون حرفا که میدونم


از اون حرفا که میدونی

به زیر سقف این خونه


منم مثل تو مهمونم


منم مثل تو میدونم


 تو این خونه نمیمونم

یه حرفایی همیشه هست


که از درد توی سینس

 


مثل رپ خونی شاهین


پر از عشق و پر از کینس

از اون ناگفته هایی که


خیال کردیم یکی دیگه


دلش طاقت نمیاره


همه حرفامونو میگه

همیشه اخر حرفا


پر از حرفای ناگفتس


همیشه حال ما اینه


همیشه دنیا اشفتس

 

سکوت تو سهمگین تر از سکوت ابرهاست ؛ هرگاه تو سکوت می کنی من می بارم !
شاید به همین خاطر سکوت کرده ای چون تو باران را دوست داری . . .

 


:: ::  نويسنده : احسان

 بله عروس در چت روم


۱) پرده اول; سمنو
 

یک عدد پسر پای اینترنت نشسته چت می کند و بی خیال با همه حرف می زند. (همه در اینجا همان

سیاهی لشگر این نمایش هستند) ناگهان دختری وارد چت روم می شود و پسر کمی دلش یک جوری

می شود. با دختر حرف می زند. از asl و اسم و محل زندگی شروع می کند...
 

من رویا از تهران و سنم هم نمی گم...مگه نمی دونی نباید از یک خانم سنش را پرسید...! و کم کم این

دختر با بقیه برایش متفاوت می شود و قضیه کمی احساسی می شود. (از این به بعد آهنگ تایتانیک

پس زمینه نمایش است.)
 

- چه غذایی را دوست داری؟
 

- بیف استر..
 

- وا..مگه همچین غذایی هم هست!
 

- همون بیف استراناگف است!! ولی می دونی ما بس که خوردیم با اسم کوچیک صدایش می کنیم!! از

شکل کهای مسنجری که برایش می فرستد حالی به حالی می شود و... کار به جاهای باریکتر می

کشد و تلفن رد و بدل می کنند. پای تلفن با شنیدن صدای هم حسابی دلباخته هم می شوند. صدایی

شبیه صدای بوق تریلی می گوید: چقدر صدای تو قشنگه!!و صدایی شبیه صدای مرغ می گوید: صدای

تو که بهتره!!و دهان جفتشان مثل سمنو شیرین می شود!!
 

 پرده دوم; سیب 

قرار ملاقات می گذارند. هم دیگر را می بینند. هفته ای یک بار گردشی در جاهای خوش آب و هوای

تهران و پارکهایی مثل پارک جمشیدیه!پسر هنوز خودش را برای دختر می گیرد و دختر ادای آدمهای کاملا

عاشق را در می آورد.:« تو چه خوب باشی و چه بد، من همین جوری دوستت دارم!» یکی از نظراتی که

پسر می دهد این است که:« من اگر جای شهردار بودم حتما این پارک را تنها برای دختر ها و پسرها

می ساختم و اصلا اجازه نمی دادم کسی تنها وارد شود!!»و دختر هم حرفهای پسر را تایید می کند!!

(صدای به هم خوردن حال یک عابر پیاده...) پسر تمام سعی اش را می کند که مثل آرنولد یا تام کروز

خودش را نشان بدهد. مثلا در یک صحنه کاملا ساختگی جلوی ماشین می پرد که مثلا دختر خانم

خدایی نکرده زیر ماشین نرود!! و دختر هم مثل نجات یافتگان قلمبه قلمبه قلب بالای سرش می ترکاند!!

و گاهی خودش را با سوفیالورن عوضی می گیرد!!و بعد از این قضایا به این نتیجه می رسند که نمی

توانند این همه دوری را تحمل کنند و باید با هم ازدواج کنند (البته بعد از چند دفعه بیرون رفتن نمی

دانم....) و قضیه به خواستگاری و مراسم سنتی می کشد.و خلاصه دختر و پسر به عقد هم در می آیند

و همه چیز به خوبی و خوشی..... های نویسنده پنج پرده دیگر مانده..
 

ا...فکر کردم فیلم هندی است...ببخشید....پس ادامه می دهیم!
 

 

 پرده سوم; سماق 

کم کم کمی کارشان حالت رسمی پیدا می کند. مدام با هم بیرون می روند و از تمام پارکهای تهران و

حومه!! خاطره می سازند. اسم این مرحله را گذاشتیم سماق چون مثل سماق روی کباب خوشمزه

است..!!حرفهای عشقی و رفتارهای رمانتیکانه از مراحل لاینفک این مرحله است. مدام سعی می کنند

به هم ثابت کنند که «تو همونی هستی که من می خواستم.»


۴) پرده چهارم; سکه

پسر کمی به فکر فرو می رود. او باید شغلی دست و پا کند و شاید هم برای همسرش (همان دختر) هم

کاری بجوید چون « زندگی که شوخی بردار نیست ننه جون!!»از این به بعد نامش سکه است. چون پسر

بدو کار بدو....کجا به هم برسند خدا عالم است... دختر کمی از وضعیت نابسامان اقتصادی ناراضی است

و زبان به غر غر می گشاید و پسر هم کلافه می شود.


۵) پرده پنجم; سیر

این پرده کمی وسایل احتیاج دارد...ترجیحا لوازمی که راحت خرد شوند!! سر همان مسائل مادی یا دیگر

مسائل مهم از جمله طرز راه رفتن و مدل مو و.....دعوا آغاز می شود.
 

-تو از اول منو نمی فهمیدی....
 

- ا...نه بابا...تو خیلی می فهمی!!
 

- یعنی می گی من نفهمم!!؟
 

- آره می گم...می خوام بدون چه کار می توونی بکنی...و از اینجا همان وسایل مذکور وارد گود می

شوند و بر سر عاشقان اینترتی خرد می گردند!(در برخی نسخ ریز ریز هم می شوند!) البته لازم به ذکر

است که دعوا مثل سیر ترشی است کمش مزه زندگی است زیادش باعث اذیت می شود و دل را می

زند....


۶) پرده ششم; سرکه

حالت قهر بعد از دعوا هم کمش خوب است و زیادش دل را می زند و گلو را می سوزاند...


...آه...(پسر سرش را تا جایی که بتواند روی روزنامه خم می کند.)
 

....-(دختر هم به طرز خیلی تابلویی تلویزیون گوش می دهد و محل نمیگ ذارد.)ان شاالله هیچ کس زیاد

از سرکه نخورد...آمین...بگو آمین..ا..ا....بگو آمین... خدا از دهنت بشنود.


۷) پرده هفتم; سبزه
 

کنار سفره هفت سین نشسته اند. پارسال این موقع هیچ کدام همدیگر را نمی شناختند ولی امسال

کاملا همدیگر را می شناسند چه شناختنی!! کم کم برای هم جا می افتند و به هم عادت می کنند...

عادتی عاشقانه... (در ضمن بالاخره با هم آشتی می کنند.) از این جا به بعد تمام زندگی شان سبزه

است....مثل سبزه رشد می کنند و بارور می شوند و می شکفند...


۸) پرده آخر; سراب...

البته اینطور تظاهر می کنند. چون اون دختر و پسر قبلی که تو پله های دادگاه داشتند با هم دعوا می

کردند، یا همین نرگس خودمون دختر سوپرمارکتی سرکوچه که پای همین چت و چت روم روزی سه تا

دوست پیدا می کند و با چهار تا قهر می کند هم از این حرفها زیاد می زد. آخرش هم با یکی از همونا از

طریق اینترنت آشنا(!) شدند و مثلا رفتند خانه بخت. اما یادتان باشد که "مثلا" رفتند خانه بخت...چرا که

این خانه بخت، مثل همان خانه عنکبوت است که با یک نسیم...راستی گفتم دادگاه، این را هم بگویم

که یکی از همین زوج های جوان عاشق، چهارماه در دادگاه خانواده می دوید که ثابت کند، همسرش بعد

از ازدواج بوسیله چت، با چند نفر دیگر دوست شده و به آنها قول ازدواج داده است...دنیاست دیگر،

چرخش دارد و...
 

 


:: ::  نويسنده : احسان

کوتاه و آموزنده : خود‌خواه نباشید!



اسب و الاغی با هم سفر می کردند.الاغ به اسب گفت : “اگر دلت می خواهد من زنده بمانم، کمی از

بار من را بردار.” اما اسب به او اعتنایی نکرد. الاغ که نمی توانست سنگینی آن همه بار را تحمل کند، به

زمین افتاد و جان داد. آن گاه صاحب اسب تمام بارها ، به اضافه‌ی پوست الاغ را پشت اسب گذاشت.

اسب همچنان که زیر بار کمر خم کرده بود، ناله می کرد و با خود می گفت : ” افسوس! چه حماقتی

کردم.من حاضر نشدم اندکی از بار الاغ را به دوش بکشم. حالا نه تنها مجبورم باری را که بردوش او بود،

بلکه پوست او را هم به دوش بکشم.”

شنیده ام که در اندونزی درختی به نام «یوپاس» وجود دارد.این درخت سم ترشح می کند و چنان انبوه و

پر است که هر گیاهی را که در پای آن رشد کند ، نابود می کند. این درخت پناه می دهد،‌سایه دارد و

نابود می کند.

متاسفانه باید بگویم که من کسانی را می شناسم که مانند این درخت هستند.فکر کنم شما هم

کسانی از این نوع را می شناسید. این آدم ها خودپسندند. آن ها همه چیز را برای خود می خواهند که

مرکز توجه واقع شوند. هیچ علاقه ایی به کمک به دیگران ندارند ، ولی از همه به نفع خود بهره می

جویند. آنها مانند درخت «یوپاس» خاصیتی برای اطرافیان ندارند و باعث شکوفایی ، رشد و باروری

دیگران نمی‌شوند.

از طرف دیگر یادم می آید وقتی کوچک بودم سعی می کردم روی ریل راه آهن راه بروم. چند قدم بیشتر

نمی توانستم راه بروم و تعادل خود را از دست می دادم. اما اگر با دوستم روی ریل قرار می‌گرفتیم می

توانستیم دست یکدیگر را بگیریم و تعادل خود را حفظ کنیم. در این صورت می توانستیم تا آن سر دنیا

برویم.

من و تو حق انتخاب داریم.می توانیم مثل درخت یوپاس باشیم. «سم خودخواهی» ترشح کنیم. فقط به

خود و خواسته هایمان بیندیشیم. در خودخواهی جا خوش کنیم یا این که همزمان با رشد زندگی به

دیگران یاری دهیم. می توانی زندگی را در خدمت دیگران باشی، یا با خودپسندی گمراه کننده آن را هدر

دهی. یا باید از مردم سوء استفاده کنی یا با آنها دوست شوی. هر دو باهم ممکن نیست.
نتیجه گیری دگرش:


کمی به دور و بر خودت نگاه کن…به دیگران نه، به دور و بر خودت و رفتارت. امروز تا همین الان چقدر

خودخواه بودی، در رانندگی ، در صف مترو و اتوبوس، در محل کار، در خانه …!!!؟؟؟ عادت کرده ایم تا به

راحتی فقط به آنچه برای خود می خواهیم فکر کنیم و بخاطر آن هر کاری انجام دهیم. بسیاری را می

بینم که هر روز تلاش می کنند هر چه بیشتر از روز قبل بر دارایی ها، پُست و مقام خود بیافزایند حتی به

قیمت آسیب رسیدن به همسایه شان و حتی خواهر و برادر خویش!!!!!!

از همین امروز آغاز کن. در کنار صبحانه ایی که برای توانمندی جسمت می خوری، یک جمله برای

توانمندی روح و جانت نیوش جان کن :

من با بخشش و دوستی، نسبت به همنوع خود سم خودخواهی را از خود دور خواهم کرد.


بزرگی می گوید :

«به ندرت همسایه مان را با همان ترازویی می کشیم که خودمان را وزن می کنیم!
 


:: ::  نويسنده : احسان

در روایات آمده است که رسول الله هر گاه به شخصی نگاه می‏کرد و از او خوشش می‏آمد، می‏فرمودند: «شغلی هم دارد؟». اگر می‏گفتند نه، می‏فرموند: «از چشمم افتاد». عرض می‏شد: چرا ای رسول خدا؟ می‏فرمود: «زیرا اگر مؤمن، شغل و حرفه‏ای نداشته باشد، دین خود را وسیله امرار معاش می‏کند.» ۱ و در جای دیگر فرموده‏اند : «هر گاه کسی ازدواج کند، نصف دین را کامل می‏کند و برای حفظ نصف دیگر باید تقوای خدا را پیشه کند و اهل و عیال اختیار کنید؛ زیرا که این کار، روزی شما را زیاد می‏کند ».۲
اگر به این احادیث دقت کرده باشید ، متوجه اهمیت و ارزش این دو مقوله ( کار و ازدواج ) خواهید شد ، و به جایگاه آنها پی خواهید برد . آیا واقعا به این موضوع فکر کرده‏اید که اگر شغلی مناسب در اختیار نداشته باشید ، از چشم بزرگ‏ترین شخصیت دنیا و اسلام افتاده‏اید ، یا با نداشتن همسر، نصف دین خود را کامل نکرده‏اید؟!
امروزه به دلیل تراکم جمعیت و مسائل اقتصادی و فرهنگی ، با مشکل کار، مواجه هستیم و بی‏کاری ، سن ازدواج را در بین جوانان افزایش داده است .
شاید در دانشگاه با دروسی که نقش پیش واحد را برای واحدهای دیگر بازی می‏کنند ، برخورد کرده‏اید. اگر این پیش واحد، پاس نشود ، نمی‏توانید درس مورد نیاز ترم بعد را گرفته و پاس کنید ، کار هم دقیقا نقش پیش واحد را برای ازدواج بازی می‏کند . اگر شخص ، شغل مناسبی در اختیار نداشته باشد به ندرت می‏تواند خانواده‏ای تشکیل دهد و از عهده مخارج آن برآید . در این جا به اهمیت این جمله گذشتگان می‏رسیم که: «کار ، جوهره مردان را می‏سازد. » اگر در بین جوانان، بخصوص جنس مذکر، دقت کرده باشید ، می‏بینید که کار و یا شغل درآمدزا برای آنان از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است، و اگر به این هدف عمده و مهم خود دست نیابند ، با مشکلات فراوانی از جمله مشکلات اقتصادی و حتی مشکلات روحی ـ روانی نیز روبه رو می‏شوند .
اما نمی‏توان صرفا به دلیل نداشتن کار یا شغل مناسب ، امر مهم ازدواج را نادیده گرفت و معیارهای مهم دیگر را فراموش کرد و نیاز به داشتن زندگی مشترک را فقط به دلیل نداشتن کار ، کنار گذاشت . همان طور که در احادیث دیگر دیده‏ایم ، به فرموده پیامبر(ص) : بی همسران را همسر دهید ، زیرا با این کار ، خداوند ، اخلاق آنان را نیکو و روزی‏شان را زیاد می‏کند و به جوان‏مردی شان می‏افزاید. از این نکته بر می‏آید که به واسطه امر مهم ازدواج ، خداوند ، شخص را در به دست آوردن شغل (که همان وسیله روزی است) ، یاری می‏کند .
پس در این زمینه بدون تردید ، کار ، مقدمه‏ای برای ازدواج است . اما شاید شما هم که به کرّات دیده‏اید که در جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کنید ، به ویژه شهرهای صنعتی بزرگ، دارای چنین ویژگی هستند که خانواده‏های ساکن در این شهرها ، زمانی که مسئله ازدواج مطرح می‏شود ، اکثریت آنها از پول زیاد به عنوان ملاک اصلی برای ازدواج یاد می‏کنند و همان طور که پول فراوان، منوط به داشتن شغل پول ساز است ، بنا بر این ، سختگیری این خانواده‏ها به شغل افراد می‏رسد . یعنی دیگر داشتن شغل مناسب، کافی نیست ، بلکه داشتن شغلی درآمدزا آن هم به مقدار فراوان، مورد تأیید این خانواده است . در صورتی که من معتقدم و شاید شما هم موافق باشید که به قول قدیمی‏ها: « پول، خوش‏بختی نمی‏آورد».
درست است که برای تأمین اکثر نیازهای بشریت، پول مهم است، اما همه آن نیست . حتی این که پول فراوان، ممکن است سودی نداشته باشد که هیچ ، بلکه درد سر آفرین نیز شود . پس توصیه ما این است که در امر خطیر ازدواج (که از جانب خداوند و پیامبرانش این گونه بر آن سفارش شده است) ، کمی از سختگیری‏ها بکاهیم و با دقت و به آسانی به آن بنگریم ، و فقط به داشتن شغل مناسب و درآمدزا و به اندازه کفاف نیازهای یک خانواده ، خود را قانع کنیم ، تا بدین گونه، شرایط ازدواج را برای کسانی که شغل مناسب دارند مهیا سازیم. فکر می‏کنم اگر این گونه بیندیشیم ، دیگر خبری از افزایش سن ازدواج در میان جوانان نباشد!
یادمان نرود ، محبوب‏ترین بنیان‏ها نزد خداوند ، بنیان خانواده است۳ و ازدواج ، سنت پیامبر(ص) است و کسی که از آن روی گرداند ، از او نیست .۴ هر که دوست دارد خدا را پاک و پاکیزه دیدار کند ، با داشتن همسر به دیدارش برود .
 


:: ::  نويسنده : احسان

نکاتی برای افزایش عشق و علاقه




به هر حال اگر می‌خواهید دچار روزمرگی نشوید بهتر است علایق مشترکتان را بشناسید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید تا زندگی‌تان حالت پوچی به خود نگیرد.


پیامبر اکرم(ص):
«قول الرجل للمرأهء انی احبک لا یذهب من قلبها ابدا»
«سخن مرد به زن که تو را دوست دارم هرگز از دل زن بیرون نمی رود» 1

نیاز به صحبت و عشق و علاقه میان همسران خصوصیتی ذاتی است و زندگی واقعی یعنی رابطه ای سرشار از مهر و محبت میان زن و شوهری که به یکدیگر اعتماد و علاقه دارند و با شور و شوق به تداوم زندگی مشترک شان فکر می کنند.
اما یکی از مواردی که موجب آسیب های جدی به ارتباط زن و شوهر می شود، این است که زن یا مرد و یا هر 2 طرف احساس کنند همسرشان نسبت به وی بی توجه و یا علاقه اش کم شده است.



مرد یا زنی که چنین تصوری دارد، احساس بی ارزشی و پوچی خواهد کرد و حتی ممکن است احساس امنیت خود را نسبت به زندگی مشترک از دست بدهد.بسیاری از افرادی که به همسر خود بی توجهی نشان می دهند، دلیل رفتارهایشان را گرفتاری های روزمره می دانند در حالی که ایجاد ارتباط رضایت بخش با همسر موجب خواهد شد که زن یا مرد در مقابله با مشکلات قدرت و توان بیشتری داشته باشند.زمانی که خانواده به عنوان پایه و اساس جوامع مطرح می شود و ادعا بر این است که فرد باید در نهاد خانواده احساس امنیت و آرامش بکند، وجود اختلاف و تنش باعث از میان رفتن همه این پیش فرض ها خواهد شد.


از طرف دیگر می توان گفت اختلاف در خانواده، مبدأ شکل گیری اختلافات اجتماعی است چرا که خانواده، جامعه و فرد یک مثلث را تشکیل می دهند و هر کدام از این اضلاع بازتاب بیرونی دارند. بازتابی که می تواند آرامش و امنیت فرد، خانواده و جامعه را بر هم بزند. واضح است در جامعه ای که پر از اختلاف و تنش باشد به جای محبت و عاطفه، اختلاف و تنش رواج می یابد.پدر و مادر باید منشأ افکار درست و اعمال اصولی باشند تا خانواده راستگو و درست کردار باشد. پدر و مادری که خود دایم در تضاد و تنش و کشمکش هستند چگونه باید انتظار داشته باشند فرزندان شان افرادی سالم و سلیم باشند.



در این میان و برای جلوگیری از ایجاد تنش و اختلاف، ابراز علاقه زوجین نسبت به یکدیگر بسیار مهم و حیاتی است البته ابراز علاقه در هر دوره ای می تواند شکلی متفاوت داشته باشد.بنا به توصیه روان شناسان و مشاوران خانواده، اگر می خواهید لذت بیشتری از زندگی مشترک خود ببرید باید از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نکشید زیرا ابراز علاقه نشان گر میزان دوست داشتن و محبت شما نسبت به همسرتان است پس نگویید علاقه ام را با رفتارم نشان می دهم، برای ابراز علاقه باید از کلمات زیبا و محبت آمیز استفاده کرد.

هرگز اجازه ندهید مشکلات زندگی، شما را از همسرتان دور سازد چون مشکلات همیشه هست و خواهد بود و در هر حال، ابراز علاقه و عشق به همسر، بهترین و والاترین هدیه به اوست و نباید این هدیه را از وی دریغ کرد.

در این میان زن و شوهر باید به اصل تفاوت های فردی معتقد باشند و بدانند که زن و مرد 2 موجود جدا هستند که از نظر هوش، استعداد، علایق، خصایص جسمانی و اخلاقی تفاوت هایی با هم دارند و باید حداکثر توافق را میان خصایص خود و همسرشان برقرار کنند و خود را مکمل و متمم هم بدانند و به تمایزات خود با طرف مقابل به دیده احترام بنگرند. همه انسان ها نیازمند داشتن یک هویت مستقل که همانا تفاوت های فردی میان آن ها می باشد، هستند.همسران می توانند زندگی بسیار شیرین و لذت بخشی داشته باشند به شرط این که از داد و ستد عاطفی به شیوه های مختلف استفاده و به همسر و شریک زندگی خود ابراز محبت کنند.

نکاتی برای افزایش عشق و علاقه

در زندگی مشترک هدفی را انتخاب کنید و به آن پای‌بند باشید. یکی از این اهداف می‌تواند تربیت یک فرزند خوب باشد. در عصری که ما زندگی می‌کنیم علائق انسان‌ها به سمت لذت‌گرایی سوق پیدا کرده و به همین دلیل فکر می‌کنند وجود فرزند جلوی تمامی کارها و لذت‌های آنان را در زندگی می‌گیرد اما بعد از چند سال دچار پوچی می‌شوند زیرا حضور فرزند خود یکی از اهداف مهم زندگی است.

به هر حال اگر می‌خواهید دچار روزمرگی نشوید بهتر است علایق مشترکتان را بشناسید و برای آنها برنامه‌ریزی کنید تا زندگی‌تان حالت پوچی به خود نگیرد.
هر روز چند کلمه نشاط‌ آور و شادی‌بخش به خود تلقین کنید.
تا آنجا که می‌توانید درباره شغل و حرفه همسرتان، اطلاعات لازم را کسب کنید.
هرگونه کاری که برای پیشرفت کار همسرتان از دست شما برمی‌آید به وی ارائه دهید.
در خود حس خوش‌خلقی و شوخ‌طبعی ایجاد کنید.
شکایت‌ها و گله‌های مهم خود را «به آرامی» مورد بحث قرار دهید.
برای چیزهای جزیی و لطف‌های کوچکی که از همسرتان می‌بینید قدردانی کنید.
وقت‌شناس باشید و هر مطلب را در وقت خودش بیان کنید. گاهی اوقات بابت مساله‌ای که ناراحت هستید و سطح هیجان شما بالاست و از طرفی همسرتان هم خسته از کار روزانه است، اگر در این زمان مساله را باز کنید، با توجه به هیجان بالای شما و آماده نبودن همسرتان کار به دعوا ختم می‌شود و این یعنی وقت‌شناس نبودن!
بگذارید همسرتان احساس کند که شما پشتیبان او هستید.
در شادی‌ها و ناکامی‌ها همواره مونس و همدم واقعی یکدیگر باشید.
پس از ازدواج، مانند دوران مجردیتان به والدین خود متکی نباشید.



ریشه ازدواج خود را با ‌اندیشه مشترک، دقت، توجه، مهر، محبت و حسن تفاهم تقویت کنیم. چنانچه علف‌های هرز را سریع از بین ببریم، گیاه کامل رشد می‌کند. در ازدواج نیز علف‌های هرز وجود دارند اما باید نسبت به آنها آگاه باشیم تا پس از پیدایش، آنها را از بین ببریم. افکار منفی، قضاوت‌ها، استنباط‌های غلط و یک طرفه به قاضی رفتن، همچون علف‌های هرز در زندگی ما رشد می‌کنند. باید مواردی را که در زندگی ما تاثیر می‌گذارند و یا به مشکلاتمان دامن می‌زنند؛ مانند دخالت‌های دیگران، مشکلات اقتصادی و بیماری‌ها را بشناسیم و از رشد آنها جلوگیری کنیم.

اگر مشکلی در رابطه خود احساس می‌کنید، در صورت لزوم با افراد مطلع مشورت کنید. مشاوران، روان‌شناسان و روانپزشکان به شما بصیرت و ادراک کافی می‌دهند و شما را از بیماری‌های زناشویی و اختلال‌های روانی – جنسی احتمالی آگاه می‌کنند.



بسیاری از افراد به ویژه آقایان اشتباهات خود را به سختی می‌پذیرند. اگر می‌خواهید رابطه‌ای سالم داشته باشید اشتباه خود را قبول کنید. وقتی کار خطایی انجام می‌دهید، آن را بپذیرید. به راحتی از آن نگذرید که انگار مشکل خاصی نبوده است و بهانه هم نیاورید.
برای او فداکاری کنید. گاهی از نیازهای خود به خاطر چیزی که همسرتان می‌خواهد، صرف‌نظر کنید. این کار را اغلب خانم‌ها انجام می‌دهند و از نیازهای خود به خاطر اولویت‌دادن به نیازهای اعضای خانواده چشم‌پوشی می‌کنند.
 


:: ::  نويسنده : احسان

متشکرم همسرم!


تعارف که نداريم. ما معمولاً چيزهايي را که همسرمان از ما دريغ کرده است به خوبي به ياد مي آوريم اما

آيا تا به حال فکر کرده ايم همسرمان چه چيزهايي به ما داده است و ما به خاطرش قدرداني نکرده ايم؟

شايد بگوييد وظيفه اش بوده شايد بگوييد:«زنم است و وظيفه اش است که خانه را مرتب کند.»

«شوهرم است و وظيفه اش است که خرجي خانه را بدهد» يا «تولدم بوده و وظيفه اش بوده برايم کادو بخرد.»

حتي اگر همه چيزهايي که شما مي گوييد درست باشد که البته نيست، باز هم قدرشناسي رابطه

شما با همسرتان را بهتر مي کند، سلامت روان خودتان را بالا مي برد و اصلا نگاه تان به زندگي

اجتماعي را عوض مي کند. پس مي ارزد که تکنيک هايش را ياد بگيريد.



4 فايده تشکر از همسر

مجله سپيده دانايي نوشت:

«يک تشکر خشک و خالي به چه دردي مي خورد». «هر کس بايد وظيفه خودش را انجام دهد و نبايد از

ديگران توقع قدرداني داشته باشد»، اين جمله هاي نادرست متاسفانه آن قدر فراگيرند که خيلي از ما

باورشان کرده ايم. اما روان شناس ها مي گويند قدرشناسي دست کم روي اين چهار چيز تاثير مي

گذارد:




۱ -رابطه با همسرتان را مثبت ميکند:

کساني با شما بيشتر ارتباط برقرار مي کنند که بدانند شما علاوه بر اين که بدي هايشان را مي

شماريد، لطف هايشان را هم هميشه به ياد داريد. حالا اين آدم چه پدرتان باشد،چه مادرتان، چه

همسرتان، چه کارفرمايتان، چه استاد دانشگاه تان، چه همکارتان و چه دوست تان، از آدم قدرشناس

بيشتر خوشش مي آيد.

به همين خاطر است که روان شناس ها مي گويند قدرشناسي روابط ما با ديگران را مثبت مي کند، به

خصوص وقتي اين فرد همسرتان باشد يعني کسي که مي خواهيد يک عمر با او زندگي کنيد. اصلاً

بخش زيادي از رضايت زندگي به همين رابطه مثبت برمي گردد.




۲ -رضايت از زندگي را بالا مي برد:

آدم هاي قدرشناس تر آدم هاي راضي تري هستند. از زندگي خودشان بيشتر لذت مي برند و خوبي

هاي همسر را بيشتر مي بينند و درک مي کنند. اين رضايت از زندگي خودش کم چيزي نيست. اصلا يک

جورهايي رضايت از زندگي خود خوشبختي است.





۳ -افسردگي را کم مي کند:

قدرشناسي افسردگي را کم مي کند. مي دانيد چرا؟ راستش را بخواهيد افسردگي از يک نوع

خودخواهي خيلي عميق اما خيلي پنهان سرچشمه مي گيرد. تا وقتي که ما در مقام گيرنده مطلق

باشيم و توقع داشته باشيم همه چيز و از جمله محبت را دو دستي به ما تقديم کنند، معلوم است که

افسرده مي شويم. چون که ذاتاً دنيا اين جور جايي نيست که مفتي مفتي و بدون تعامل تو را به چيزي

برساند. آدم هاي قدرشناس به اين دليل افسرده نمي شوند که اين حس قدرداني با آن حس پنهان

خودخواهي مقابله مي کند.





۴ -خشم و حسادت را کمرنگ مي کند:

هم خشم و هم حسادت به گونه اي از ناکامي سرچشمه مي گيرد. خشم به اين خاطر شکل مي گيرد

که ما براي رسيدن به هدف مان با مانع روبه رو شده ايم و حسادت هم به اين خاطر که ما دلمان مي

خواسته است در جايگاه يک نفر ديگر باشيم اما الان نيستيم. اما حس قدرداني به معناي رضايت حداقل

از جنبه هاي مثبت وضعيت فعلي است. يعني دقيقاً بر خلاف حس هايي که به خشم و حسادت دامن

مي زند.






قدرشناسي را بياموزيم

براي اين که يک نفر، آدم قدرشناسي شود هيچ وقت دير نيست. قدرشناسي يک مهارت است که مي

شود هميشه آن را آموخت و تجربه کرد.

شما مي توانيد چهار راهکار نخست را چهار گام يک روش به حساب بياوريد و چهار راهکار دوم را هم

همين طور چهار گام يک روش ديگر.






روش نخست: مقايسه فهرست دريافت و پرداخت

اجراي اين روش کاري ندارد. فقط احتياج به يک حافظه خوب و يک انصاف خوب‌تر دارد:

گام۱:

از همسرم چه چيزي گرفته ام؟ فهرست همه کارهاي ريز و درشتي را که همسرتان براي تان انجام داده

است تهيه کنيد. باور کنيد اگر منصف باشيد اين فهرست آن قدر طولاني مي شود که خودتان هم خجالت

مي کشيد! يادتان باشد چيزهاي ناچيز و کارهاي بزرگ را کنار هم رديف کنيد و از هيچ کدام صرف نظر

نکنيد. کم کم حس قدرشناسي شما را قلقلک مي دهد.


گام۲ :

به همسرم چه چيزي داده ام؟ خب! حالا موقع اين است که خودتان را تحويل بگيريد. ببينيد به همسرتان

چه چيزهايي داده ايد. از کوچک و بزرگ همه کارها را رديف کنيد. اميدوارم از آن آدم ها باشيد که فهرست

پرداخت و دريافت شان تقريبا به يک اندازه باشد وگرنه يا خيلي قدرناشناس ايد يا خيلي قدر ناديده!



گام ۳:

چه مشکلاتي براي همسرم به وجود آورده ام. خب! حالا بايد ببينيد چه زجرهايي به همسرتان داده ايد!

سخت است نه! حتماً مي گوييد خب عمدي نبوده، تصادفي بوده است، حقش بوده يا از اين قبيل حرف

هاي صد تا يک غاز. چه طور وقتي در ذهنتان بدي هاي يک نفر را رديف مي کنيد از اين قبيل بذل و

بخشش ها نمي کنيد؟ خرده جنايت هايتان را فهرست کنيد!





گام۴:

فهرست ها را با هم مقايسه کنيد! طول و عرض همين سه فهرست را که با هم مقايسه کنيد خودتان

دست تان مي آيد که چه قدر بايد به دوز قدرشناسي تان اضافه کنيد. بهتر است به محتواي جاهايي که

بايد بيشتر قدرشناس شويد توجه کنيد.







روش دوم: اصلاح باورهاي قدرناشناس

اين روش کمي پيچيده تر است. شما به غير از حافظه بايد روي باورهاي عميق تان کار کنيد. باورهايي

که ممکن است از بچگي در شما به وجود آمده باشد و به اين راحتي نشود تغييرشان داد!

گام۱ .

باورهاي قدرناشناس را رديف کنيد! کافي است قبل از هر چيز همه فکرهايي را که موقع قدرناشناسي به

کله تان مي زند، رديف کنيد، فکرهايي مثل «نه اصلاً لازم نيست»، «وظيفه اش بوده»، «حالا دفعه ديگر» و...



گام ۲ .

باورهاي قدرناشناس را دسته بندي کنيد! با توجه به علت هاي قدرناشناسي مي توانيد باورهايتان را به

دسته هاي «باور به نياز نبودن قدرداني»، «باور به چاپلوسي بودن قدرداني» ، «باور به حقارت بودن

قدرداني» و از اين قبيل دسته ها تقسيم کنيد. يادتان باشد معمولاً باورهاي قدرناشناسانه از همين چند

دسته اند.




گام ۳ .

باورهاي قدرشناسانه را جايگزين کنيد !حالا هر چه را که تا به حال در ذهن تان ساخته ايد بي خيال

شويد و ببينيد اگر باورهايي مثل «قدرت بودن قدرشناسي»، «سالم بودن قدرشناسي» و از اين قبيل را

جايگزين کنيد، نگاه تان به دنيا چه تغييري مي کند.




گام ۴ .

رفتارتان را با باورتان هماهنگ کنيد! اگر باورتان تغيير نکرده است و هنوز قدر ناشناس ايد که هيچ اما اگر

باورهاي تان قدرشناسانه شده اند دست به کار شويد و برويد همين الان از همسرتان تشکر کنيد!




از تو ممنونم

صبا - اگر پس از خواندن اين مطلب هنوز هم ياد نگرفته ايد که چطور از همسرتان تشکر کنيد، مجبوريم

به شما يک تقلب برسانيم. شما مي توانيد همين حالا براي تشکر از همسرتان متن زير را براي او

پيامک کنيد، يا اگر به اينترنت دسترسي داريد مي توانيد اين متن را برايش ايميل کنيد، اگر هيچ کدام از

اين کارها را نمي توانيد انجام دهيد حداقل متن زير را با دستخط خودتان بنويسيد و به در يخچال

بچسبانيد، مطمئنا همسر شما با ديدن آن خوشحال خواهد شد:


همسر عزيزم!

براي همه وقت هايي که مرا به خنده واداشتي

براي همه وقت هايي که به حر ف هايم گوش کردي

براي همه وقت هايي که به من شهامت و جرأت دادي

براي همه وقت هايي که با من شريک شدي

براي همه وقت هايي که با من به گردش آمدي

براي همه وقت هايي که خواستي در کنارم باشي

براي همه وقت هايي که به من اعتماد کردي

براي همه وقت هايي که مرا تحسين کردي

براي همه وقت هايي که باعث راحتي و آسايش من هستي

براي همه وقت هايي که گفتي "دوستت دارم"

براي همه وقت هايي که در فکر من بودي

براي همه وقت هايي که برايم شادي آوردي

براي همه وقت هايي که به تو احتياج داشتم و تو با من بودي

براي همه وقت هايي که دلتنگم بودي

براي همه وقت هايي که به من دلداري دادي

براي همه وقت هايي که در چشمانم نگريستي و صداي قلبم را شنيدي

به خاطرهمه اين ها از تو ممنونم ...


دوستت دارم
 


:: ::  نويسنده : احسان

آشنایی با نشانه‌های یک مرد رویایی


ما نه می‌توانیم جادو کنیم و نه چیزی را پیشگویی کنیم. تنها می‌توانیم با دیدن و یادآوری برخی

نشانه‌ها، امکان شناسایی مرد رویاییتان را برای شما فراهم کنیم. فهمیدن اینکه آیا یکی از همین

مرد‌های اطرافتان، مرد زندگی شماست یا نه، کمی زمان می‌برد. پس با نشانه‌های یک مرد رویایی آشنا

شوید و ببینید که چه کسی در اطرافتان این نشانه‌ها را در رفتار‌هایش بروز می‌دهد.


نشانه اول؛ احترام

وقتی می‌خواهیم ببینیم که آیا یک مرد، مرد واقعی زندگی شماست، اول باید به این نکته توجه کنیم،

وجود احترام است. احترام موضوعی است که در صدر جدول خوشبختی قرار دارد و خودش را به هزار و

یک جلوه نشان می‌دهد و البته احترام یک موضوع ۲جانبه است؛ موضوعی که هم شما برای

رعایت‌کردنش باید تلاش کنید و هم باید همسرتان در رفتار‌هایش آن ‌را نشان دهد. اگر می‌خواهید بدانید

احترام در رابطه میان شما و نامزدتان جایی دارد، می‌توانید از نشانه‌های زیر کمک بگیرید:

_ به احساسات و نگرانی‌های شما گوش می‌کند و بدون نصیحت کردن یا رنجیدن، برای درک کردنشان تلاش می‌کند.

_ اهل سازش است و به خاطر منافع مشترکتان کوتاه می‌آید. او گذشت‌های شما را می‌بیند و برای کم

کردن فشار روی شما و ارتباطتان، گاهی از خواسته‌هایش می‌گذرد.

_ می‌داند که یک آدم بی‌عیب و نقص نیستید اما شما را همان‌طور که هستید دوست دارد و با دیگران

مقایسه‌تان نمی‌کند.

برای نظر‌های شما ارزش قائل است؛ قبل از هر تصمیم اساسی‌ای، نظر شما را می‌پرسد و با تک‌روی

سعی نمی‌کند حرف خودش را به کرسی بنشاند.

_ وقتی موفقیتی به دست می‌آورید با تمام وجود برایتان خوشحال می‌شود و سعی می‌کند زمینه را

برای موفقیت‌های آینده‌تان فراهم کند.

_ احترام فقط در لحن خوب و رفتار پرمحبت خودش را نشان نمی‌دهد. پس اول ببینید که نامزدتان

نشانه‌های بالا را در رفتار‌هایش نشان می‌دهد یا خیر و بعد وجود آن‌ها را در رفتارهای خودتان بررسی کنید.

نشانه دوم : اولویت‌های مشترک

همه ما ایده‌آل‌هایی در ذهنمان داریم که از بچگی، ‌وقتی صحبت ازدواج در آینده می‌آید، در ذهنمان چرخ

می‌زنند. از ویژگی‌های ظاهری‌ای مثل قد و وزن گرفته تا شرایط مالی، تحصیلات و خصلت‌های رفتاری.

مسلما هیچ دختری دوست ندارد همسر آینده‌اش بی‌پول یا بدخلق باشد اما اولویت‌گذاری آدم‌ها برای

این ویژگی‌ها یکسان نیست. یکی به شأن اجتماعی اهمیت بیشتری می‌دهد و یکی به خلق‌وخو؛ یکی

خانواده برایش مهم است و یکی هم پول. اما برای شما کدام مهم‌تر است؟

_ برای انتخاب همسر، به الگوهای دیگران نگاه نکنید و سعی کنید که این موضوعات مهم را از نظر

خودتان دسته‌بندی کنید.

_ مهم نیست که از نظر بقیه فردی که انتخاب کرده‌اید چقدر شگفت‌انگیز یا ایده‌آل است، مهم این است

که این فرد چقدر به معیارهای خود شما نزدیک باشد و البته اینکه از مرزبندی‌ها و خط قرمز‌هایتان هم

عبور نکند.

_ اگر به یک مورد خاص فکر می‌کنید و برای ازدواج فردی را بررسی می‌کنید، اول ۱۰ ویژگی مهمی که

برایتان در اولویت قرار دارند را روی کاغذ بیاورید و بعد در مورد ایده‌آل بودن یا نبودن این فرد تصمیم بگیرید.

حتی اگر او ۷ ویژگی از این ۱۰ تا را داشته باشد، می‌تواند یک همسر مناسب برای شما باشد.

_ تا اینجای کار ۵۰ درصد مشکل حل شده. حالا وقت آن است که از این همسر آینده هم بخواهیم

اولویت‌هایش را روی کاغذ بنویسد و ببیندکه آیا شما هم می‌توانید همسر اید‌ه آلی برایش باشید یا نه!

نشانه سوم : از خط قرمز‌ها نمی‌گذرد

در هر ارتباطی خط قرمز‌هایی هست که شکسته شدنشان همه چیز را به هم می‌ریزد و البته

محدودیت‌های همه ارتباط‌ها مثل هم نیستند. وقتی که پای زندگی مشترک به میان بیاید، خط قرمز‌ها

پیچیده‌تر و گاهی هم غیرقابل عبور‌تر می‌شوند و به همین دلیل یکی از اصلیترین نشانه‌هایی که به

شما می‌گوید یک مرد، همسر ایده‌آل شماست، احترام به همین خط قرمز‌هاست.



_ یک همسر ایده‌آل نباید تنها و تنها از مسیرهایی که خودش درست می‌داند عبور کند بلکه باید نگاهی

به مفهوم درست در ذهن شما بیندازد و در صورتی که می‌بیند انجام یک کار به تصور ذهنی شما در

موردش آسیب می‌زند، از انجام دادنش دست بردارد.

_ بعضی از خط قرمز‌ها در همه ارتباط‌ها مثل هم هستند و بعضی‌های دیگر هم تنها در مورد زندگی

مشترک شما صادق هستند. پس اگر او می‌خواهد برایتان بهترین همسر دنیا باشد، باید هر دوی این

مسیرهای ممنوعه را بشناسد و به آن‌ها احترام بگذارد.

_ شما هم در این مورد یک وظیفه دارید. درست است که بسیاری از این مرزبندی‌ها جزو کلیشه‌هایی

هستند که همه مرد‌ها از آن باخبرند اما اگر مورد دیگری در ذهنتان وجود دارد، انتظار نداشته باشید که

مردتان آن را حدس بزند بلکه با توضیح آن موضوع و بیان دلایلتان، اهمیت این خط قرمز را بازگو کنید و از او

بخواهید که به این محدودیت احترام بگذارد.



نشانه چهارم : اجازه می‌دهد خودتان...

همه ما دوست داریم بهترین باشیم. بهتر از چیزی که هستیم و حتی بهتر از چیزی که در توانمان

هست. به خصوص اگر مقابل فردی بنشینیم که دوستش داریم و نگران از دست دادنش هستیم، دوست

داریم خودمان را به‌مراتب بهتر از خود واقعیمان جلوه دهیم و ضعف‌ها و شکست‌هایمان را در مقابلش

پنهان کنیم. دوست داریم او فکر کند، قوی‌ترین و ایده‌آل‌ترین دختر جهان هستیم و هیچ جای دنیا، فردی

به مهربانی، صبوری و دانایی ما پیدا نمی‌شود ولی مدتی که بگذرد، ‌این تلاش برای بیش از حد خوب

بودن و در واقع یکی دیگر بودن، برایمان خسته‌کننده می‌شود و میل ماندن در آن رابطه را از وجودمان دور

می‌کند.

_ باید بدانید در یک رابطه ایده‌آل و در مقابل مردی که مرد زندگیتان است، شما هیچ نیازی به پنهان کردن

خود واقعیتان نخواهید داشت.

_ این حس به شما اعتماد به نفس می‌دهد و نمی‌گذارد که با حسادت، ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های

بی‌مورد یا احساس ناامنی، زندگی مشترکتان را خراب کنید.



_ می‌دانید او شما را همان‌طور که هستید دوست دارد و حتی اگر هزار زن قدرتمند‌تر و دانا‌تر از شما

مقابلش ظاهر شوند، ‌باز هم شما را انتخاب می‌کند.

نشانه پنجم : از شما دفاع می‌کند

گرچه بهترین حالت ممکن این است که ازدواج شما همه را خوشحال کند و کوچک‌ترین سردی و مشکلی

در این مسیر پیش نیاید اما نباید فراموش کنید که این حالت رویایی همیشه هم اتفاق نمی‌افتد. تفاوت

در انتظار‌ها، تفاوت‌های خانوادگیو سبک زندگی و بسیاری عوامل دیگر می‌تواند انتقاد دیگران را متوجه

شما و تصمیم مشترکتان کند. انتقادهایی که گاهی از طرف خانواده و اطرافیان شما بیان شده و گاهی

هم به نامزدتان گفته می‌شوند و گوش او را پر می‌کنند.

_ اگر او همسر ایده‌آل شما باشد، با شنیدن این داوری‌ها و گوشه کنایه‌ها از تصمیمش دلسرد نمی‌شود

و برای راضی کردن دیگران، به فکر تغییر برنامه‌هایش نمی‌افتد.

_ شاید شما ۲ نفر با گرفتن یک تصمیم مشترک بتوانید راه را برای این ازدواج هموار‌تر کنید اما یک مرد

ایده‌آل هرگز بار این تغییرات را به دوش شما نمی‌اندازد و با قرار دادنتان در برابر دیگران، به‌دنبال حاشیه

امنی برای خودش نمی‌گردد.

نشانه ششم : حستان به شما می‌گوید...

حتی اگر او تمام نشانه‌هایی که یک همسر ایده‌آل باید داشته باشد را دارد، باز هم به معنای این نیست

که او مردی است که برای آرامش شما آفریده شده است. با وجود بررسی تمام این موضوعات، دست

آخر باید به این فکر کنید که چه حسی درباره این مرد دارید.

_ آیا هر زمان که او را می‌بینید احساس شوق و هیجان سراغتان می‌آید؟ آیا بعد از هر دیدار، با اشتیاق

منتظر گذاشتن قرار بعدی می‌مانید؟ آیا وقتی صحبت از ازدواج می‌شود، دلتان می‌خواهد که زود همه‌چیز

جفت‌وجور شود و برای همیشه در کنار او باشید؟

_ اگر پاسخ شما به این سوال‌ها منفی است اما وقتی دو‌دو‌تا چهارتا می‌کنید، می‌بینید که او ایرادی

ندارد که بخواهید به خاطرش از ازدواج صرف‌نظر کنید، ‌دست نگه‌دارید!

_ حسی که شما باید به همسر آینده‌تان داشته باشید، حرف اول و آخر را می‌زند؛ حسی که اگر

نباشد، ‌با وجود تمام ویژگی‌های مثبت هم نمی‌تواند شما را به ماندن در یک زندگی دلگرم کند.
 


:: ::  نويسنده : احسان

توصیه هایی برای وقتی هیچ خبری از خواستگار نیست!!
وقتی هیچ خبری از خواستگار نیست!!


مهم این نیست که چه عواملی باعث می شوند شانس ازدواج یک دختر پایین بیاید. به هر حال هر

دلیلی که پشت ماجرا باشد، باید بپذیریم که در دوره و زمانه فعلی خیلی ها سن شان بالا رفته و هنوز

مجرد مانده اند و خیلی ها هم به سن تجرد قطعی رسیده اند.

ازدواج هایی که در گذشته در دهه دوم زندگی شکل می گرفت حالا به دهه سوم و چهارم رسیده و

شانس متاهل شدن را پایین آورده است.

اگر در چنین شرایطی هستید، چند نکته را برای کنار آمدن بهتر با شرایط به شما یادآوری می کنیم:

برای تغییر شرایط دست به کار شوید

- بدون هیچ سوگیری و پیش‌داوری با خود خلوت کنید و به دنبال علت این امر بگردید. بررسی کنید تا

بفهمید اشکال کار کجاست؟

خانواده، محل زندگی، عدم صلاحیت یکی از اطرافیان، میزان تحصیلات، نوع شغل، توقعات و

خواسته‌های‌تان و... بی‌تردید پس از شناخت علت، می‌توانید با مشورت از متخصصان در جهت

راهکارهایی، برای رفع آن گام بردارید.



مثلاً ممکن است شما دختر در حال تحصیلی باشید که به گمان خودتان خواستگار ندارید، در حالی که

والدین‌تان ترجیح می‌دهند به خواستگاران شما جواب منفی دهند و چیزی در این زمینه به شما نگویند

تا آرامش خیالتان برای ادامه تحصیل مخدوش نشود.



لذا در صورت صحت چنین رفتاری، شما می‌توانید با خانواده‌تان بدون هیچ تعارفی به صحبت بنشیند و از

تمایل‌تان به ازدواج، با آنها گفت‌وگو کنید و یا با شخص امین و دلسوزی موضوع را در میان بگذارید و از او

بخواهید والدین‌تان را راجع به این مسئله آگاه سازند و از خواسته شما مطلع گردانند.

- به درونتان مراجعه کنید؛ به ضعف‌ها و خصلت‌های ناپسند خود توجه کرده و درصدد رفع آنها برآئید. چه

بسا ممکن است به دلیل وجود یک صفت بد یا یک رذیله اخلاقی و رفتاری، مورد‌پسند دیگران واقع نشوید و یا به واسطه وجود آن صفت، از لطف و رحمت خداوند دور بمانید.



- طرز برخورد خود را در خانواده، دوستان، جامعه و... مورد بررسی قرار دهید. ادب و احترام و رفتارهای

مناسب و به دور از شوخی‌های زیاد و جلف بودن می‌تواند برای جلب نظر یک مرد مفید باشد. از سوی

دیگر برخوردهای نامناسبی چون اخم و بدخلقی در مواجهه با یک نامحرم نیز می‌تواند حالت طرد‌کنندگی

ایجاد کند. لذا، سعی کنید رفتار میانه‌ای داشته باشید نه اغواگر و تحریک‌کننده باشید و نه اخمو و عصبی.

- توقعات خود را بهینه کنید. برخی از دختران همه‌چیز را با هم می‌خواهند و در جمع دوستان و بستگان

به گونه‌ای هم صحبت می‌کنند که در دیگران این تصور را ایجاد می‌کنند که آنها بسیار متوقع می‌باشند و

اهل سازگاری نیز نیستند. اگر مرتکب این اشتباه شده‌اید سعی کنید با كم كردن این توقعات و بیان این

مسئله در موقعیت‌های مناسب (انتظارات من برای ازدواج و ...) زمینه ازدواج خود را فراهم كنید

- بالغ باشید. نیازی نیست که در هر محیط عمومی که وارد می شوید یا طوری رفتار کنید که همه

بفهمند شما از تجردتان ناراضی هستید یا همه فکر کنند شما قید شوهر کردن را زده اید و هیچ علاقه

ای به تاهل ندارید. یک رفتار معقول و بالغانه اتخاذ کنید.

در جمع هایی که از شما درباره تمایل تان به ازدواج سوال می شود، به گفتن این عبارت بسنده کنید:

«اگر مورد خوبی باشد من به ازدواج مایلم.» یا «من آدم سختگیری نیستم و اگر خواستگار موجه و هم

کفوی باشد مخالفتی ندارم».

- اعلام کنید که خواستگار می خواهید.

منظورمان از این عبارت این نیست که همه جا در بوق و کرنا کنید و خود را مشتاق ازدواج نشان دهید.

اما در جمع دوستان متاهل و اقوام نزدیک تان بگویید من آمادگی ازدواج را دارم.

اگر مورد خوبی در دوستان و آشنایان تان سراغ دارید، من مانعی برای آشنایی و ازدواج نمی بینم. این

جمله به معنی ذوق زدگی شما برای ازدواج نیست. بلکه آمادگی منطقی شما را نشان می دهد.

- فعالیت های اجتماعی تان را بیشتر کنید.

بسته رفتار نکنید و اجازه دهید دیگران شما را بهتر بشناسند. منظورمان از این جملات عرضه کردن خود

به همه کس نیست. اما اگر فرضا در کلاس زبان، دانشگاه یا محل کارتان فرد موجهی را شناختید که می

توانست گزینه خوبی برای ازدواج باشد، با او با اخم و فاصله و ترشرویی برخورد نکنید.



نجابت به هیچ وجه به معنای ترشرویی نیست. شما در حالی که حد و مرزهای خود را دارید و اجازه نمی

دهید دیگران بیش از حد بهتان نزدیک شوند، می توانید فضایی برای تعامل بیشتر و شناخت بیشتر

ویژگی های برجسته تان فراهم کنید.

اجازه دهید افرادی که موجه تشخیص می دهید ویژگی های مثبت و تاثیرگذار رفتار شما را کشف کنند.

با تمام این ها چند نکته را در وضعیت فعلی تان به ذهن بسپارید:

- بپذیرید دنیا به آخر نرسیده است. ازدواج همه زندگی نیست‌، بلكه تنها یک بعد از ابعاد زندگی است؛

پس تا زمانی که شرایط ازدواج‌تان مهیا شود، فرصت را غنیمت بشمارید و در تعالی دیگر ابعاد زندگی‌تان

بکوشید.

- نداشتن خواستگار و یا تاخیر در ازدواج‌ را به عنوان یک مسئله ببینید نه یک معضل و مشكل لاینحل؛

بپذیرید شما تنها فردى نیستید كه با این مسئله مواجه شده‌اید.

- به جنبه‌های مثبت این تاخیر بیندیشید و بپذیرید که زود ازدواج ‏كردن نشانه موفقیت در امر ازدواج و

تأمین خوشبختى و سعادت همیشگى نیست.

چه بسا به موجب این تاخیر شما شناخت عمیق‌تری از این مسئله پیدا کرده باشید و بتوانید فرد

مناسب‌تری را برای زندگی‌ انتخاب کنید که بی‌شک این به صلاح شما خواهد بود.

- شکیبایی به خرج دهید و صبور باشید. در مقابل حرف و حدیث‌های مردم و برخوردهای ناموجه آنان نیز،

با كمال بزرگواری سعه صدر و گذشت داشته باشید.

- با افکار منفی خود مقابله کنید و از منفی‌بافی به شدت اجتناب کنید. تا آنجایی که امکان دارد

بدبینی‌ها را کنار بگذارید و از عینک خوش‌بینی استفاده کنید. یقین داشته باشید آنچه را که فکر کنید اتفاق می‌افتد چه خوب چه بد!
 


:: ::  نويسنده : احسان

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت...
آخرین مطالب
پيوندها




                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران