|
دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه” :: :: نويسنده : احسان می خواهیم به شما یاد دهیم که کاری کنید صفرهای پول های خارج از بانک شما از صفرهای پول هایی که همسرتان در بانک دارد بیشتر شود، می خواهیم به شما بیاموزیم چگونه همسر و خانواده تان را پولدار کنید. تخصص شوهر شما چیست؟ :: :: نويسنده : احسان یادمان باشد اگر کسی دلبسته ماشد...یادمان باشد وقتی عاشقانه مارامیخواهد ووقتی تمام زندگی اوشدیم راحت ازاوعبورنکنیم... یادمان باشد وقتی برای او همه زندگانی اش خطاب میشویم اوراازخود نرنجانیم...شاید ما تمام امیدزندگانی اوباشیم.... یادمان باشد برای عشق اوارزش قایل بشویم وازاوبابی رحمی عبورنکنیم.... یادمان باشد شاید ماتنها دارایی زندگی اوباشیم وتنها امید زندگی برای او...... یادمان باشد وقتی او قدم بقدم برای ماعاشقانه وقت میگذارد بیشک تمام زندگی او شده ایم .... یادمان باشد برای عشق او ارزش قایل باشیم چون اگر بشکند بدجورشکسته است.... درست مثل من که دردانه دلم راکه فکرمیکردم برایم ارزش واحترام قایل هست مراارزان ارزان فروخت و اینگونه مزد عشق ومحبتیکه به تنها امید زندگانی ام راداشتم پاسخ داد..... براستی کاش این درد نصیب هیچکس نشود..... دلخونترین مجنون دنیا نام ....است......... :: :: نويسنده : احسان خانم ها بخواننـد (۶۰ توصیـه همسرانـه)نیازهای مردان و زنان در بعضی جهات مشابهند ولی از آنجا که مردان، مریخی و زنان، ونوسی هستنددر یکسری موارد نیز با یکدیگر تفاوت دارند. همه ما انسانها ذاتا دوست داریم مورد توجه و احترام قرار بگیریم.اگر ما با نیازهای دو طرف آشنا باشیم مسلما روابطمان با همسرمان رو به بهبود می رود.وقتی مردی از جانب همسرش مورد احترام قرار می گیرد، به تدریج سعی می کند تبدیل به شخص برتری شود.احترام یکی از فاکتورهایی است که اغلب مردان به آن توجه بسیاری نشان می دهند. عشق و احترام برای یکمرد تقریبا هم معنی است. بدون شک با انجام روش های زیر شگفت زده شده و شاهد نتایج باورنکردنی آنخواهید بود:۱. اجازه دهید متوجه شود چقدر وجودش برای شما اهمیت دارد.۲. حتی اگر با شما مخالفت می کند، باز هم به صحبت های او گوش دهید.۳. از او تقاضای کمک کنید.۴. به او بگویید که او را دوست دارید و به وجودش افتخار می کنید.۵. بگذارید برای خود سرگرمی داشته باشد.۶. به او اعتماد داشته باشید.۷. وقتی با هم بیرون می روید، درباره مشکلات صحبت نکنید.۸. بر روی اعمال خوب او متمرکز شوید.۹. به علایق او احترام بگذارید.۱۰. وقتی به منزل برمی گردد، خوشحال باشید.۱۱. اجازه دهید نیم ساعت بعد از کار استراحت کند.۱۲. به هیچ یک از اعضای خانواده اجازه ندهید به او بی احترامی کند.۱۳. در مقابل کسی که به او بی احترامی می کند بایستید.۱۴. از تلاشی که برای زندگی تان می کند قدردانی کنید.۱۵. در کارهای تان با او مشورت کنید.۱۶. برای رسیدن به اهدافتان با هم برنامه ریزی کنید.۱۷. بیش از اندازه کار نکنید، برای او نیز وقت بگذارید.۱۸. اگر مرتکب اشتباهی شد، او را ببخشید.۱۹. طوری رفتار کنید که به او نیاز دارید.۲۰. تمام اوقات فراغت او را با کارهای منزل پر نکنید.۲۱. مغرور نباشید و اشتباهات تان را بپذیرید.۲۲. وقتی دچار استرس است او را آرام کنید.۲۳. اگر مشغول صحبت با شماست، گوش کنید و با طرح چند سوال به او نشان دهید که کاملا به او توجه دارید.۲۴. به خاطر زحمتی که می کشد از او سپاسگزاری کنید.۲۵. به دلیل هر آنچه که هست به او افتخار کنید.۲۶. حرف های تان را با عشق بیان کنید.۲۷. وقتی با او هستید پرانرژی باشید.۲۸. از او انتظار نداشته باشید تمام وقتش را برای انجام کارهای شما صرف کند.۲۹. از اینکه فرد خوبی است ابراز خشنودی کنید.۳۰. حتی در غیاب او، جلوی دیگران از او به خوبی یاد کنید.۳۱. احساسات تان را با او در میان بگذارید ولی آن را به طور خلاصه بیان کنید.۳۲. حداقل سه مورد از کارهای خوبش را به او گوشزد کنید.۳۳. در مقابل دیگران به او افتخار کنید.۳۴. صبح ها با او بیدار شوید حتی اگر مجبور نباشید زود بیدار شوید.۳۵. در مواقع سختی پشتیبان او باشید.۳۶. او را در هر شرایطی بپذیرید و هرگز از خود نرانید.۳۷. وقتی عصبانی است به او گیر ندهید.۳۸. به او کمک کنید به اهدافش برسد.۳۹. به او کمک کنید عادات بدش را ترک کند.۴۰. دیگران را با او مقایسه نکنید.۴۱. از کارهایی که در منزل انجام می دهد، تشکر کنید.۴۲. پیش از تصمیم گیری های مهم با او مشورت کنید.۴۳. توانایی های او را دست کم نگیرید.۴۴. حرفتان را مستقیم بزنید و از حاشیه رفتن بپرهیزید.۴۵. حتی اگر از هم فاصله دارید، توجه تان را به او نشان دهید.۴۶. با او دعوا و مشاجره نکنید.۴۷. با او مودب و مهربان رفتار کنید.۴۸. برای هر موضوعی او را سرزنش نکنید.۴۹. وقتی کار اشتباهی می کند، به او نگویید: به تو گفتم اینطوری می شود!۵۰. بر سر پول با او دعوا نکنید، او خود نسبت به این موضوع احساس مسئولیت می کند.۵۱. با او به پیاده روی بروید.۵۲. خوبی های او را بزرگ و بدی هایش را کوچک جلوه دهید.۵۳. از او انتظار نداشته باشید بتواند فکر شما را بخواند، او این توانایی را ندارد.۵۴. اگر می خواهید وسایل یا کاغذهایش را دور بیندازید، ابتدا از او بپرسید.۵۵. به تناسب اندامتان اهمیت دهید.۵۶. ظاهرتان را برای او بیارایید.۵۷. اگر از دست او عصبانی هستید، با او قهر نکنید.۵۸. بهترین دوست او باشید.۵۹. تنها به خاطر وجود خودش به او عشق بورزید.۶۰. با احترام با او رفتار کنید. :: :: نويسنده : احسان چرا حلقه ازدواج باید در انگشت دوم قرار گیرد؟ ۱-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید. ۲-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید ۳- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند ۴-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد. ۵-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.
۶ -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند. ۷-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است. (برگرفته از اساطیر چینی)
:: :: نويسنده : احسان صدف همیشگی زندگانی ام سلام! سلام فرزان زیباونازنینم!امیدوارم که حالت خوب باشد ودرزندگی چیزی جزشادی وموفقیت نصیبت نشود. هرچندکه این روزها برای احسانت بسیارسخت ونفسگیر میگذرد.امیدوارم تواینگونه غم سراغت نیاید.
یادش بخیر...!!!وقتی یاد خاطرات خوش روزهایی که باتوگذشت ..یادش بخیر آن روزها وشبهاییکه باتو قرارمیگذاشتم. بعد دیدن تومهربان همیشه دوست داشتنی ام تمام وجودم سرشارازآرامش وشادی بود.
یادش بخیر شبهاییکه خسته و دیرازسرکاربه خانه برمیگشتم تنهاوتنهابه عشق رویایی که همیشه آرزویش راداشتم زودتربرسد آن ایامیکه توباشی درخانه مان. بیایم وعاشقانه نوازشت کنم وباهم کمی حرف بزنیم وتوبرایم از حال واحوال آن روزکه برایت گذشت بگویی ومن نیزباتودردودل کنم.
فرزانه ام یادش بخیر آن صبحهای زودیکه شب قبلش خسته ودیرهنگام ازسرکاربرگشته بودم ولی تنها عشق دیدن تو وبه بهانه رساندنت به سرکلاس وکار زودهنگام ازخانه بیرون میزدم وباکلی شادی وخوشحالی ازاینکه معشوقه نازنینم راحتی برای لحظاتی ولوکوتاه خواهم دیدبه دنبال تومی آمدم.
ازطرفی وازهمه مهمتر اینکه دلم راضی نمیشد آن صبح زود همسرعزیزترازجانم تنها ازخانه بیرون بزند... یادش بخیر...وقتی خوشحالی وشادی رادر چشمانت میدیدم وحس میکردم باتمام وجود احوال روزگارباب میلت بوده تمام غمهایم راازیاد میبردم.وبیشتراز همه وقتی که خودم دلیل شادشدنت شده بودم که دیگر هیچ..تمام خستگیهایم ازمیان میرفت. فرزان عزیزمتوتکستاره زندگانی من شدی وتمام وجودم راازآن خودنمودی .همه خوشیها وشادیها وهمه آنچه دلنشین هست درکنارتوبرایم معناپیدامیکرد.بابودن تودر زندگانی ام شوروهیجان وتلاش وصف ناپذیری پیداکرده بودمومیخواستم که تمامی پلها وسختیهاراباتلاش وموفقیت بپیمایم.چون توراداشتم.
واین باورباورراداشتم که عاشقانه هم رادوست داریم و برای هم قوت قلب هستیم برای یکدیگر ارزش واحترام خاصی قایل هستیم .این باورزندگانی من بود...
دلم میخواست که توهم پلهای موفقیت رایکی یکی طی کنی وکسیکه استوارازتودراین راه حمایت میکند من باشم. فرزانه ام این باور من بود ...که میخواستم توتنها فقط مانند خیلیهای دیگرکهفقط وفقط ازدواج میکنند ودیگر هیچ... وازدواج برایشان میشود کوچه بن بستی برای نرسیدن به موفقیتها...نباشی.
وفعل ازدواج برایت گونه ای دیگرصرف شود....باورمن اینست که زن وشوهرچنان بایدبرای هم باشند که بازمان گذراگر بازهم به زمان عقب بازگردند وپسرازدخترخاستگاری کرد دخترباکمال میل وبدون لحظه ای درنگ پاسخ دهد . وبالعکس دخترنیزبگونه ای رفتارکرده باشد که بازهم پسر عاشقانه وباکمال میل همسرش راخواستگارباشد. یادت هست که میگفتم هرازچندگاهی میخواهم بازتوراخواستگاری کنم؟؟؟؟
چقدربه عشق فراهم نمودن یک زندگی شیرین وآسوده باتواینطرف آنطرف تلاش میکردم...چقدراینطرف آنطرف تلاش برای وام گرفتن داشتم .... تنهاوتنهابه دلیل بودن اینکه تودرزندگانی ام بودی ومیخاستم باکمترین زمان تو هم دغدغه نداشتن یک سقف رانداشته باشی.
اینجابود که آمدم وباتومشورت نمودم تاکه آن امتیاز آپارتمان راخریداری کردیم. باچه تلاشی معوقه هارا سعی داشتم بدهیم تاکه زودتر نیزصاحب یک خانه بشویم واین خانه باشد کانون عشق ومحبت ...دلم نمیخواست که تودغدغه اجاره نشینی را داشته باشی ومن مصمم براین بودم که صاحبخانه باشیم.. این روزها معوقه ها پرداخت ودفترچه آن نیزباید بنام شود...دلم میخاست آن رابنام همسرعزیزم باشد... امااین روزها دیگرهیچ شادی درزندگی نمیتوانم داشته باشم چون تمام باورهایم وشناختیکه ازعشق بدست آورده بودم شکست.
دیگرهیچ شادمانی هم ندارم ازباب اینکه صاحبخانه شوم چون آنچه مراشادمیکردبودنت درزندگی ام بود. خدامیداند که چقدربرایم عزیزبودی وهنوزهم عزیز هستی باآنکه سخت مرا درخودوباورهایم شکستی. خدامیداند فرزانه ام وقتیکه بتومیگفتم جزتونمیتوانم کسی رادوست داشته باشم واقعیت داشت.توخودمیدانستی که احسانت از دروغ گفتن چقدرسخت بیزاراست.یادت باشد آن روزهای اول آشنایی ازتوچه خواستم؟وبتوگفتم که ازدروغ بیزارم. برای همین است که میگویم نمیتوانم جزتوکس دیگری رانمیتوانم دوست داشته باشم.
چون وقتی به تومیگویم دوستت دارم دیگرنمیتوانم به کس دیگراین رابگویم که دوستش دارم. چون بیشک به اودروغ گفته ام.چون تنهاوتنهاتورادوست دارم.
حال که روزگار وغرور بین مااینگونه چنین جدایی انداخته شایدباخودت بگویی اوهم باشخص دیگری ازدواج خواهد نمود.
ولی واقعیت چنین نخواهد بود. ولی امیددارم وآرزوبرایت که هرچه که خواهانش هستی ودوستداری به آن برسی فرزانه ام.
این روزهاکه واپسین روزهای سن27سالگی رانیزپشت سرمیگذارم ودوری وجدایی ازتو هم مرا سخت آزارمیدهد اینگونه میگویم احسانیکه عاشقانه دوستدارآن بود که زود به زندگانی اش سروسامانی بدهد ویک زندگی شیرین رابرای همسرآینده اش
بسازد اکنون 28 سالگی را پست سرمیگذراند وازآن همه تب وتاب ودنیای عاشقانه ای که درذهنش همیشه میخاست بسازد دوردوردورشده است وسهم ازاوعشق تنها همین بود وبس...وتنهادیگرباخاطراتیکه بافرزانه اش گذشت گذران عمرمیکند...
تابه کی؟؟؟معلوم نیست.امابیشک زمانیکه این خلوتکده دل به روزنشد آن روزیاآنشب پروژه نفس کشیدنش به پایان رسیده است. واما آخرین کلام ازاحسان فرزان:فرزانه ام توقوت قلب همیشگی احسانت بوده ای واحسانت باتمام وجود دوستت داشت ودارد.. باآنکه شکستی.... هرچند که میدانم فرزانه این وبلاگ راهم مثل خود من که باغرورزیرپاگذاشت وبدجورشکست سرنمیزنه.ولی برای دلم نوشتم.
بیشتردلم ازآن میسوزدکه ازعقاید واعتقادات وآرزوهایم مطلع بودی وبرایت گفته بودم که باهم به کجادوست دارم برسیم.
:: :: نويسنده : احسان کوچیک که بودیم ، میگفتن همه رو دوست داشته باشید … :: :: نويسنده : احسان مرد است دیگر…
قلم را روی کاغذ می گذارم...........برایت چند خطی می نگارم :: :: نويسنده : احسان سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ :: :: نويسنده : احسان
درباره وبلاگ این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت... آخرین مطالب پيوندها |
||
|
|