دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا

 

 


:: ::  نويسنده : احسان

میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

وقتی یه سنگو تو دریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه

وبرای همیشه محو میشه

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره

و سعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگ که به دلم زدن

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم....
 


:: ::  نويسنده : احسان

می خواهیم به شما یاد دهیم که کاری کنید صفرهای پول های خارج از بانک شما از صفرهای پول هایی که همسرتان در بانک دارد بیشتر شود، می خواهیم به شما بیاموزیم چگونه همسر و خانواده تان را پولدار کنید.

اگر بخواهیم روراست باشیم باید بگوییم در این روزها بیشتر دختران جوان آرزو دارند آن شاهزاده اسب سواری که به خواستگاری شان می آید پولدار باشد؛ اما خب خیلی های شان هم می دانند که پولدار بودن ضامن خوشبختی نیست پس ترجیح می دهند با یك مرد با شخصیت تر ازدواج کنند ولی همیشه در ته ذهن شان آرزوی یک زندگی مرفه و بدون دغدغه وجود دارد؛ ما می خواهیم به شما بگوییم اگر شوهرتان پولدار نیست اصلا مهم نیست چون خود شما می توانید به او کمک کنید تا او هم به جرگه مردان مرفه بپیوندد؛ نقش خود را دست کم نگیرید، می توانید با یک مدیریت خوب وضعیت اقتصادی خانواده را متحول کنید به خصوص در این روزها که با هزینه های سرسام آور، کمتر خانواده ای قدرت پس انداز را دارد و ذخیره یک پس انداز امن و مطمئن بدون استفاده از مراکز مالی کمی بعید و در حالت خوش بینانه زمان بر به نظر می رسد پس شما باید با مدیریت درست مخارج کارها همه چیز را متحول کنید.
 قرار پولدار شدن بگذارید

همه ما طرز تفکر خاصی درباره پول و پولدار شدن داریم و همین تفکر به صورت ناخودآگاه در زندگی دنبال می شود. این نوع طرز تفکر، می تواند شما را به پول نزدیک تر کرده یا از آن دورتر کند. برای بیشتر ما که همیشه در طول زندگی خود عباراتی مانند: «ما قدرت خرید آن را نداریم»، «من که پول چاپ نمی کنم»، «هیچ کسی نیست که هم پولدار باشد و هم خوشحال» را از زبان اطرافیان مان می شنویم، به این نتیجه می رسیم که پس انداز پول کار دشواری است؛ اما نباید با این طرز تفکر غلط برای خود محدودیت ایجاد کنید؛ بنابراین اگر در زندگی خود به دنبال موفقیت هستید، نحوه تفکر خود روی پول و افراد پولدار را تغییر دهید و سعی کنید به همراه همسرتان برنامه ای عملی برای رسیدن به آن تنظیم کنید.

راه ارزان خریدن را یاد بگیرید

سایت هایی وجود دارند که می توان خدمات، جنس ها و محصولات را با تخفیف خرید؛ سایت هایی که به عنوان سایت های تخفیف گروهی شناخته می شوند؛ در این سایت ها كالایی با تخفیف بسیار بالا برای مدت محدودی برای فروش روی سایت قرار می گیرد و اگر تعداد مشخصی از بازدیدكنندگان سایت از آن كالا سفارش دهند، آن سفارش قطعی شده و كالاهای سفارش داده شده برای خریداران ارسال می شود اما اگر تعداد خریداران به اندازه كافي نرسد، خرید کنسل می شود. اگر بتوانید خدمات و کالاهای مورد نیازتان را از این سایت ها بخرید در مخارج خانه صرفه جویی می شود و پایان هر ماه پس انداز قابل ملاحظه ای برای خانواده به وجود می آید که هم می تواند به شما و هم همسرتان آرامش مالی دهد. با یک جست وجوی ساده در اینترنت می توانید این سایت ها را پیدا کنید، البته حواس تان به کلاهبرداری ها هم باشد.

از فروشگاه های بزرگ خرید نکنید

یک پیشنهاد دیگر این است که از فروشگاه های بزرگ و زنجیره ای خرید نکنید، چون وقتی پا به چنین فروشگاه هایی می گذارید در آن جا هرچه هست جارو می کنید و تازه پای صندوق می فهمید چی کارکرده اید و باید چقدر پول دهید، بنابراین اول از همه سعی کنید برای خودتان یک فهرست خرید آماده کنید و تصمیم بگیرید فقط چیزهایی را که در فهرست است بخرید، ،همچنین اگر مصرف بالایی دارید، می توانید ازعمده فروشی ها خرید کنید تا ارزان تر شود یا حتی می توانید از عمده فروشی مثلا يك كارتن پودررختشویی بخرید و آن را با مادر یا مادر شوهر خود قسمت کنید و پول آن را نصف بپردازید.

پول خردهای ارزشمند

معمولا اگر در جیب مردها پول خرد وجود داشته باشد همه را بیهوده خرج می کنند بدون اینکه هیچ یک از احتیاجات خانه را برآورده کرده باشند؛ شما می توانید با شوهرتان قرار بگذارید که همه این پول ها را جمع کنید تا در آخر هر ماه یک پول حساب نشده برای پس انداز به وجود بیاید مثلا می توانید یک قلک بخرید و هر چی پول خرد است در آن بریزید و البته باید شما پول خردهای شوهرتان را هم بگیرید چون به احتمال زیاد او فراموش خواهد کرد که پول خردهایش را در قلک بيندازد. با این کار هم دیگر با پول خرده ها هله هوله نمی خرید و كه چاق شوید و هم سلامت تان به خطر نمي افتد.

تخصص شوهر شما چیست؟

با چند سال زندگی با شوهرتان آنقدر شناخت از او به دست می آورید که بفهمید در چه زمینه ای بیشتر تخصص دارد و استعدادش در کجاست؛ شما به عنوان فردی که او را از بیرون می بینید باید بکوشید جنبه های مثبت او را تقويت کرده، موارد ضعيف را در اولين فرصت ممکن شناسايي و کمک به اصلاح آنها کنید تا بتواند در بهترین حرفه ای که می تواند فعالیت كرده ودرآمد بیشتری کسب کند، همچنین باید به او کمک کنید برای خود نقشه ای برای تبدیل شدن به فردی برجسته در حرفه خود بسازد تا هم شما و هم خودش بتوانید رشدش را در کار ارزیابی کنید.

به او قدرت ارتباط بدهید

حتما در اطراف همسرشما افراد با نفوذ یا همکارهای خاص وجود دارند که می توانند به پیشرفت حرفه ای او کمک کنند؛ کسانی که تخصص خاصی دارند و می توانند به متخصص شدن بیشتر او کمک کنند یا افرادی که ارتباطات اجتماعی وسیعی دارند و می توانند همسر شما را با افراد بیشتر آشنا کنند و به او قدرت ارتباط را بدهند یا رئیس و کارفرمای او که نقشی مستقیم در پیشرفت کار ی اش دارد؛ شما باید اول از همه اینگونه افراد را شناسایی كرده و بعد با همسرتان در مورد آنها صحبت کنید همچنين شما می توانید به شوهرتان پیشنهاد دهید تا اگر صلاح می داند با آنها رفت و آمد خانوادگی ترتیب دهید مثلا اینکه با مشورت شما و تشخیص شوهرتان یک شب شام آنها را دعوت کنید.

به او جهت دهید

در یک فرصت مناسب با همسرتان صحبت کنید و از او بپرسید کدام مهارت است که اگر آن را در خود تقويت کند، بيشترين اثر مثبت را در حرفه اش به جا مي گذارد؟ پاسخي که به اين سؤال مي دهد را به عنوان يک هدف بنويسيد وبه کمک خودش براي آن يک ضرب العجل تعيين کنيد. با هم طرح و نقشه ای بکشید، مثلا اینکه آیا لازم است مقداری پس انداز را صرف کلاس های آموزشی کند یا نیاز به کمی فراغت برای مطالعه بیشتر دارد؟ شما می توانید با فراهم کردن شرایط او در رسیدن به هدف یاری کنید پس یادتان نرود که اين کليد واقعي رسيدن به موفقيت شغلي است و موفقیت شغلی یعنی درآمد بیشتر.

لباس را 6 ماه زودتر بخرید

بیشتر خانم ها عاشق خرید کردن از فروش فوق العاده ها و حراج ها هستند اما اگر شما جزو این دسته نیستید فراموش نکنید که یکی از بهترین مسیرهای پس انداز است. حراج های فصلی و فروش های فوق العاده برای شما فرصتی است که هم جنس خوب بخرید و هم پول زیادی نپردازید.کافی است هر چه را که می خواهید بخرید 6 ماه زودتر بخرید، یعنی برای زمستان سال بعد از حراجی های بهمن امسال استفاده کنید در این حالت می توانید با نصف قیمت به راحتی پوشاک خودتان و شوهرتان را مهیا کنید همچنين نگران از مد افتادن هم نباشید اگر ساده بخرید همیشه برازنده خواهید بود.

خرج و مخارج تان را یادداشت کنید

اگر شوهرتان یا حتی خودتان اهل بی حساب خرج کردن هستید به شدت توصیه می کنیم هر دوی شما تمام هزینه های خود از کوچک ترین خریدهای روزانه گرفته تا بزرگ ترین خرج های عمده را در دفتری مخصوص بنویسید تا بتوانید به همراه هم هزینه را کنترل و مدیریت کنید. اگر هر ماه همه چیز را یادداشت کنید مقایسه ماهانه هزینه ها شما را در کنترل آنها موفق تر خواهد کرد. با این کار می فهمید روی چه کاری بیشتر از حد مجاز خرج کرده اید، دنبال دلیلش می گردید و سعی می کنید اوضاع دوباره عادی شود.


:: ::  نويسنده : احسان

یادمان باشد اگر کسی دلبسته ماشد...یادمان باشد وقتی عاشقانه مارامیخواهد ووقتی تمام زندگی اوشدیم راحت ازاوعبورنکنیم...

یادمان باشد وقتی برای او همه زندگانی اش خطاب میشویم اوراازخود نرنجانیم...شاید ما تمام امیدزندگانی اوباشیم....

یادمان باشد برای عشق اوارزش قایل بشویم وازاوبابی رحمی عبورنکنیم....

یادمان باشد شاید ماتنها دارایی زندگی اوباشیم وتنها امید زندگی برای او......

یادمان باشد وقتی او قدم بقدم برای ماعاشقانه وقت میگذارد بیشک تمام زندگی او شده ایم ....

یادمان باشد برای عشق او ارزش قایل باشیم چون اگر بشکند بدجورشکسته است....

درست مثل من که دردانه دلم راکه فکرمیکردم برایم ارزش واحترام قایل هست مراارزان ارزان فروخت و

اینگونه مزد عشق ومحبتیکه به تنها امید زندگانی ام راداشتم پاسخ داد.....

براستی کاش این درد نصیب هیچکس نشود.....

دلخونترین مجنون دنیا نام ....است.........


:: ::  نويسنده : احسان

خانم ها بخواننـد (۶۰ توصیـه همسرانـه)

 

نیازهای مردان و زنان در بعضی جهات مشابهند ولی از آنجا که مردان، مریخی و زنان، ونوسی هستند

 

در یکسری موارد نیز با یکدیگر تفاوت دارند. همه ما انسانها ذاتا دوست داریم مورد توجه و احترام قرار بگیریم.

 

اگر ما با نیازهای دو طرف آشنا باشیم مسلما روابطمان با همسرمان رو به بهبود می رود.

 

وقتی مردی از جانب همسرش مورد احترام قرار می گیرد، به تدریج سعی می کند تبدیل به شخص برتری شود.

 

احترام یکی از فاکتورهایی است که اغلب مردان به آن توجه بسیاری نشان می دهند. عشق و احترام برای یک

 

مرد تقریبا هم معنی است. بدون شک با انجام روش های زیر شگفت زده شده و شاهد نتایج باورنکردنی آن

 

خواهید بود:

 

۱. اجازه دهید متوجه شود چقدر وجودش برای شما اهمیت دارد.

 

۲. حتی اگر با شما مخالفت می کند، باز هم به صحبت های او گوش دهید.

 

۳. از او تقاضای کمک کنید.

 

۴. به او بگویید که او را دوست دارید و به وجودش افتخار می کنید.

 

۵. بگذارید برای خود سرگرمی داشته باشد.

 

۶. به او اعتماد داشته باشید.

 

۷. وقتی با هم بیرون می روید، درباره مشکلات صحبت نکنید.

 

۸. بر روی اعمال خوب او متمرکز شوید.

 

۹. به علایق او احترام بگذارید.

 

۱۰. وقتی به منزل برمی گردد، خوشحال باشید.

 

۱۱. اجازه دهید نیم ساعت بعد از کار استراحت کند.

 

۱۲. به هیچ یک از اعضای خانواده اجازه ندهید به او بی احترامی کند.

 

۱۳. در مقابل کسی که به او بی احترامی می کند بایستید.

 

۱۴. از تلاشی که برای زندگی تان می کند قدردانی کنید.

 

۱۵. در کارهای تان با او مشورت کنید.

 

۱۶. برای رسیدن به اهدافتان با هم برنامه ریزی کنید.

 

۱۷. بیش از اندازه کار نکنید، برای او نیز وقت بگذارید.

 

۱۸. اگر مرتکب اشتباهی شد، او را ببخشید.

 

۱۹. طوری رفتار کنید که به او نیاز دارید.

 

۲۰. تمام اوقات فراغت او را با کارهای منزل پر نکنید.

 

۲۱. مغرور نباشید و اشتباهات تان را بپذیرید.

 

۲۲. وقتی دچار استرس است او را آرام کنید.

 

۲۳. اگر مشغول صحبت با شماست، گوش کنید و با طرح چند سوال به او نشان دهید که کاملا به او توجه دارید.

 

۲۴. به خاطر زحمتی که می کشد از او سپاسگزاری کنید.

 

۲۵. به دلیل هر آنچه که هست به او افتخار کنید.

 

۲۶. حرف های تان را با عشق بیان کنید.

 

۲۷. وقتی با او هستید پرانرژی باشید.

 

۲۸. از او انتظار نداشته باشید تمام وقتش را برای انجام کارهای شما صرف کند.

 

۲۹. از اینکه فرد خوبی است ابراز خشنودی کنید.

 

۳۰. حتی در غیاب او، جلوی دیگران از او به خوبی یاد کنید.

 

۳۱. احساسات تان را با او در میان بگذارید ولی آن را به طور خلاصه بیان کنید.

 

۳۲. حداقل سه مورد از کارهای خوبش را به او گوشزد کنید.

 

۳۳. در مقابل دیگران به او افتخار کنید.

 

۳۴. صبح ها با او بیدار شوید حتی اگر مجبور نباشید زود بیدار شوید.

 

۳۵. در مواقع سختی پشتیبان او باشید.

 

۳۶. او را در هر شرایطی بپذیرید و هرگز از خود نرانید.

 

۳۷. وقتی عصبانی است به او گیر ندهید.

 

۳۸. به او کمک کنید به اهدافش برسد.

 

۳۹. به او کمک کنید عادات بدش را ترک کند.

 

۴۰. دیگران را با او مقایسه نکنید.

 

۴۱. از کارهایی که در منزل انجام می دهد، تشکر کنید.

 

۴۲. پیش از تصمیم گیری های مهم با او مشورت کنید.

 

۴۳. توانایی های او را دست کم نگیرید.

 

۴۴. حرفتان را مستقیم بزنید و از حاشیه رفتن بپرهیزید.

 

۴۵. حتی اگر از هم فاصله دارید، توجه تان را به او نشان دهید.

 

۴۶. با او دعوا و مشاجره نکنید.

 

۴۷. با او مودب و مهربان رفتار کنید.

 

۴۸. برای هر موضوعی او را سرزنش نکنید.

 

۴۹. وقتی کار اشتباهی می کند، به او نگویید: به تو گفتم اینطوری می شود!

 

۵۰. بر سر پول با او دعوا نکنید، او خود نسبت به این موضوع احساس مسئولیت می کند.

 

۵۱. با او به پیاده روی بروید.

 

۵۲. خوبی های او را بزرگ و بدی هایش را کوچک جلوه دهید.

 

۵۳. از او انتظار نداشته باشید بتواند فکر شما را بخواند، او این توانایی را ندارد.

 

۵۴. اگر می خواهید وسایل یا کاغذهایش را دور بیندازید، ابتدا از او بپرسید.

 

۵۵. به تناسب اندامتان اهمیت دهید.

 

۵۶. ظاهرتان را برای او بیارایید.

 

۵۷. اگر از دست او عصبانی هستید، با او قهر نکنید.

 

۵۸. بهترین دوست او باشید.

 

۵۹. تنها به خاطر وجود خودش به او عشق بورزید.

 

۶۰. با احترام با او رفتار کنید.


:: ::  نويسنده : احسان

چرا حلقه ازدواج باید در انگشت دوم قرار گیرد؟

 

 ۱-ابتدا کف دو دستتان را روبروی هم قرار دهید و دو انگشت میانی دست های چپ و راستتان را پشت به پشت هم بچسبانید.

 

 ۲-چهار انگشت باقی مانده را از نوک آنها به هم متصل کنید

 

 ۳- به این ترتیب تمامی پنج انگشت به قرینه شان در دست دیگر متصل هستند

 

 ۴-سعی کنید انگشتان شصت را از هم جدا کنید. انگشت شصت نمایانگر والدین است. انگشت های شصت می توانند از هم جدا شوند زیرا تمام انسان ها روزی می میرند. به این صورت والدین ما روزی ما را ترک خواهند کرد.

 

 ۵-لطفا مجددا انگشت های شصت را به هم متصل کنید. سپس سعی کنید انگشت های دوم را از هم جدا نمائید. انگشت دوم (انگشت اشاره) نمایانگر خواهران و برادران هستند. آنها هم برای خودشان همسر و فرزندانی دارند. این هم دلیلی است که انها ما را ترک کنند.

 

 

 

۶ -اکنون انگشت های اشاره را روی هم بگذارید و انگشت های کوچک را از هم جدا کنید. انگشت کوچک نماد فرزندان شما است. دیر یا زود آنها ما را ترک می کنند تا به دنبال زندگی خودشان بروند.

 

 ۷-انگشت های کوچک را هم به روی هم بگذارید. سعی کنید انگشت های چهارم (همان ها که در آن حلقه ازدواج را قرار می دهیم) را از هم باز کنید. احتمالا متعجب خواهید شد که می بینید به هیچ عنوان نمی توانید آنها را از هم باز کنید. به این دلیل که آنها نماد زن و شوهری هستند که برای تمام عمر به هم متصل باقی می مانند. عشق های واقعی همیشه و همه جا به هم متصل باقی می

 

مانند. شصت نشانه والدین است انگشت دوم خواهر و برادر انگشت وسط خود شما انگشت چهارم همسر شما و انگشت آخر هم نماد فرزندان شما است.

 

 (برگرفته از اساطیر چینی)

 


:: ::  نويسنده : احسان

صدف همیشگی زندگانی ام سلام!

سلام فرزان زیباونازنینم!امیدوارم که حالت خوب باشد ودرزندگی چیزی جزشادی وموفقیت نصیبت نشود.

هرچندکه این روزها برای احسانت بسیارسخت ونفسگیر میگذرد.امیدوارم تواینگونه غم سراغت نیاید.

 

 

یادش بخیر...!!!وقتی یاد خاطرات خوش روزهایی که باتوگذشت ..یادش بخیر آن روزها وشبهاییکه باتو

قرارمیگذاشتم. بعد دیدن تومهربان همیشه دوست داشتنی ام تمام وجودم سرشارازآرامش وشادی بود.

 

 

یادش بخیر شبهاییکه خسته و دیرازسرکاربه خانه برمیگشتم  تنهاوتنهابه عشق رویایی که همیشه آرزویش

راداشتم زودتربرسد آن ایامیکه توباشی درخانه مان. بیایم وعاشقانه نوازشت کنم وباهم کمی حرف بزنیم

وتوبرایم از حال واحوال آن روزکه برایت گذشت بگویی ومن نیزباتودردودل کنم.

 

 

فرزانه ام یادش بخیر آن صبحهای زودیکه شب قبلش خسته ودیرهنگام ازسرکاربرگشته بودم ولی تنها

عشق دیدن تو وبه بهانه رساندنت به سرکلاس وکار زودهنگام ازخانه بیرون میزدم وباکلی شادی وخوشحالی

ازاینکه معشوقه نازنینم راحتی برای لحظاتی ولوکوتاه خواهم دیدبه دنبال تومی آمدم.

 

ازطرفی وازهمه مهمتر

اینکه دلم راضی نمیشد آن صبح زود همسرعزیزترازجانم تنها ازخانه بیرون بزند...

یادش بخیر...وقتی خوشحالی وشادی رادر چشمانت میدیدم وحس میکردم باتمام وجود احوال روزگارباب میلت

بوده تمام غمهایم راازیاد میبردم.وبیشتراز همه وقتی که خودم دلیل شادشدنت شده بودم که دیگر هیچ..تمام خستگیهایم

ازمیان میرفت.

فرزان عزیزمتوتکستاره زندگانی من شدی وتمام وجودم راازآن خودنمودی .همه خوشیها وشادیها وهمه آنچه دلنشین

هست درکنارتوبرایم معناپیدامیکرد.بابودن تودر زندگانی ام شوروهیجان وتلاش وصف ناپذیری پیداکرده بودمومیخواستم

که تمامی پلها وسختیهاراباتلاش وموفقیت بپیمایم.چون توراداشتم.

 

واین باورباورراداشتم که عاشقانه هم رادوست داریم و

برای هم قوت قلب هستیم برای یکدیگر ارزش واحترام خاصی قایل هستیم

.این باورزندگانی من بود...

 

دلم میخواست که توهم پلهای موفقیت رایکی یکی طی کنی وکسیکه استوارازتودراین راه

حمایت میکند من باشم. فرزانه ام این باور من بود ...که میخواستم  توتنها فقط مانند خیلیهای دیگرکهفقط وفقط ازدواج

میکنند ودیگر هیچ... وازدواج برایشان میشود کوچه بن بستی برای نرسیدن به موفقیتها...نباشی.

 

 

وفعل ازدواج برایت گونه ای دیگرصرف شود....باورمن اینست که زن وشوهرچنان بایدبرای هم باشند که بازمان گذراگر

بازهم به زمان عقب بازگردند وپسرازدخترخاستگاری کرد دخترباکمال میل وبدون لحظه ای درنگ پاسخ دهد .

وبالعکس دخترنیزبگونه ای رفتارکرده باشد که بازهم پسر عاشقانه وباکمال میل همسرش راخواستگارباشد.

یادت هست که میگفتم هرازچندگاهی میخواهم بازتوراخواستگاری کنم؟؟؟؟

 

 

چقدربه عشق فراهم نمودن یک زندگی شیرین وآسوده باتواینطرف آنطرف تلاش میکردم...چقدراینطرف آنطرف تلاش برای

وام گرفتن داشتم ....

تنهاوتنهابه دلیل بودن اینکه تودرزندگانی ام بودی ومیخاستم باکمترین زمان تو هم دغدغه نداشتن یک سقف رانداشته باشی.

 

 

اینجابود که آمدم وباتومشورت نمودم تاکه آن امتیاز آپارتمان راخریداری کردیم. باچه تلاشی معوقه هارا سعی داشتم بدهیم

تاکه زودتر نیزصاحب یک خانه بشویم واین خانه باشد کانون عشق ومحبت ...دلم نمیخواست که تودغدغه اجاره نشینی را

داشته باشی ومن مصمم براین بودم که صاحبخانه باشیم..

این روزها معوقه ها پرداخت ودفترچه آن نیزباید بنام شود...دلم میخاست آن رابنام همسرعزیزم باشد...

امااین روزها دیگرهیچ شادی درزندگی نمیتوانم داشته باشم چون تمام باورهایم وشناختیکه ازعشق بدست آورده بودم شکست.

 

دیگرهیچ شادمانی هم ندارم ازباب اینکه صاحبخانه شوم چون آنچه مراشادمیکردبودنت درزندگی ام بود.

خدامیداند که چقدربرایم عزیزبودی وهنوزهم عزیز هستی باآنکه سخت مرا درخودوباورهایم شکستی.

خدامیداند فرزانه ام وقتیکه بتومیگفتم جزتونمیتوانم کسی رادوست داشته باشم واقعیت داشت.توخودمیدانستی که احسانت از

دروغ گفتن چقدرسخت بیزاراست.یادت باشد آن روزهای اول آشنایی ازتوچه خواستم؟وبتوگفتم که ازدروغ بیزارم.

برای همین است که میگویم نمیتوانم جزتوکس دیگری رانمیتوانم دوست داشته باشم.

 

چون وقتی به تومیگویم دوستت دارم

دیگرنمیتوانم به کس دیگراین رابگویم که دوستش دارم. چون بیشک به اودروغ گفته ام.چون تنهاوتنهاتورادوست دارم.

 

 

حال که روزگار وغرور بین مااینگونه چنین جدایی انداخته شایدباخودت بگویی اوهم باشخص دیگری ازدواج خواهد نمود.

 

 

ولی واقعیت چنین نخواهد بود. ولی امیددارم وآرزوبرایت که هرچه که خواهانش هستی ودوستداری به آن برسی فرزانه ام.

 

 

این روزهاکه واپسین روزهای سن27سالگی رانیزپشت سرمیگذارم ودوری وجدایی ازتو هم مرا سخت آزارمیدهد اینگونه

میگویم احسانیکه عاشقانه دوستدارآن بود که زود به زندگانی اش سروسامانی بدهد ویک زندگی شیرین رابرای همسرآینده اش

 

 

بسازد اکنون 28 سالگی را پست سرمیگذراند وازآن همه تب وتاب ودنیای عاشقانه ای که درذهنش همیشه میخاست بسازد

دوردوردورشده است وسهم ازاوعشق تنها همین بود وبس...وتنهادیگرباخاطراتیکه بافرزانه اش گذشت گذران عمرمیکند...

 

 

تابه کی؟؟؟معلوم نیست.امابیشک زمانیکه این خلوتکده دل به روزنشد آن روزیاآنشب پروژه نفس کشیدنش  به پایان رسیده است.

واما آخرین کلام  ازاحسان فرزان:فرزانه ام توقوت قلب همیشگی احسانت بوده ای واحسانت باتمام وجود دوستت داشت ودارد..

باآنکه شکستی....

هرچند که میدانم فرزانه این وبلاگ راهم مثل خود من که باغرورزیرپاگذاشت وبدجورشکست سرنمیزنه.ولی برای دلم نوشتم.

 

بیشتردلم ازآن میسوزدکه ازعقاید واعتقادات وآرزوهایم مطلع بودی وبرایت گفته بودم که باهم به کجادوست دارم برسیم.

 


:: ::  نويسنده : احسان

کوچیک که بودیم ، میگفتن همه رو دوست داشته باشید …

حالا که بزرگ شدم و یکی رو دوست دارم ، میگن فراموشش کن …


:: ::  نويسنده : احسان

مرد است دیگر…
گاهی تند می شود، گاهی عاشقانه می گوید…
مرد است دیگر…
غرورش آسمان و دلش دریاست…
تو چه می دانی از بغض گلو گیر کرده یک مرد؟!
تو چه می دانی که چشمانت دنیای او شده…
تو چه می دانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و بالشش؟!
مرد را فقط مرد می فهمد و مرد…

 

قلم را روی کاغذ می گذارم...........برایت چند خطی می نگارم
به نام خالق وصل و جدایی...........به نام نامی پروردگــــــــارم

سلام ای نازنین بی وفایم...........سلامت هستی ای زیبا نگارم

اگر چه بینهایت دوری ازمن...........تو را تا بینهایت دوست دارم

نمی دانم کجا و در چه کاری...........نمی دانی کجا و در چه کارم

فقط امید وارم شاد باشی...........نه چون من که هزاران غصه دارم

اگر از حال من خواهی غمینم...........از آن روزی که رفتی بی قرارم

دگر خشکیده اشک دید گانم...........برای گریه اشکی هم ندارم

از آن روزی که رفتی تیره گشته...........تمام لحظه های روزگارم

لباس تیره بر تن می کنم چون...........برای مرگ عشقم سوگوارم

پس از تو روی لب لبخند مرده...........چو مجنون اسب ماتم را سوارم

تو را در خواب می بینم دمادم...........که با تو در کنار چشمه سارم

ولی از خواب برخیزم چو بی تو...........تصور می کنم بر تل خارم

برایت می نویسم تا بدانی...........حکایت های چشم اشکبارم

تمام اهل عالم را خبر کن...........که من دیوانهء چشمان یارم

خبر کن تا همه حالم ببینند...........مگر سنگم که تاب غصه آرم

تو احوال مرا از قاصدک پرس...........که او آگه بود از حال زارم

پس از تو روزن نوری ندیدم...........میان دخمهء تاریک و تارم

غمت همچون طنابی گشته لیلا...........مرا آویخته بر چوب دارم

در آخر آرزویم شادی توست...........تو را دست خدایم می سپارم

چرا اصلا برایت می نویسم...........منی که پیش تو ارزش ندارم

چو می دانم نخوانی نامه ام را...........من آن را لای دفتر می گذارم


:: ::  نويسنده : احسان

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


:: ::  نويسنده : احسان

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت...
آخرین مطالب
پيوندها




                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران