|
دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا
سلام فرزانم...سلام ...میدونی چند سال گذشت...اون موقع چندساله بودیم و....حالا چند ساله ایم....دنیای عجیبیه...یکسال و هشت ماهی که چطور گذشت....با چه داستانهایی...با چه شور و هیجانهایی....یادته رفته بودی تهران برای کلاس کنکور ....یادته با چه ذوق و شوقی اومدم تهران که ببینمت...یادته ....فرزانه ....میدونی نمیدونم....ولی تو زندگی به نمیدانم های زیادی رسیدم که نمیدونم که چرا....یه دنیا حرف دارم و از شدت حرف یه کلمه هم حرف ندارم....پارادوکس بدیه....قبلا نوشتن روحمو آروم میکرد ولی نمیدونم چی شد که دیگه انگار قهر کردم با خودم....با نوشتن و..بخاطر تو....چون من تو را دوست داشتم ....و با تو دوست داشتنو فهمیدم....ولی این دوست داشتن به داشتن ختم نشد....با اینکه این دوست داشتن آخرش منو یه جور ختمم میکنه....ولی میدونی با همه این حرفا فقط میدونم که دوستت داشتم و دارم....و این حس دوست داشتن عجیبه جنسش....چیزی از جنس دوست داشتنی که نمیدونی چرا.....واقعا که دیگه دیوانه شدم .....نصفه شب اینجام...یه دنیا حرف و....هیچی...... :: :: نويسنده : احسان به رسم همیشگی سلام دردانه قلبم...سلام فرزانم... خاطرت هست که ...برای اولین بار....این تاریخ پلی شد به میان اولین دیدار ما فرزانه ام....؟؟؟ تمام لحظه های تمام روزهای سوالها را زندگی کردم.... یک دنیا حرف...اما حالا ناتوان از نوشتن....یادش بخیر....ساعت هشت شب ....حتی به دقیقه...یادت هست؟؟؟ :: :: نويسنده : احسان
درباره وبلاگ این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت... آخرین مطالب پيوندها |
||
|
|