دلتنگیها ودلنوشته های احسان برای فرزان
عاشقانه های دل برای بهترین معشوق دنیا

 

 

مگر نگفتی که می مانم؟
مگر نگفتی که هر جا هستی دستانت را به غیر من به کس مده؟!
به کس مدادم دستان سردم را
دستانی که در حسرت دستان گرمت، آغوش مهرت قندیل بسته است از سردی رفتارت!!
توکه سوی نگاهت روزی فقط مرا می دید
حال چه شد که حال دیگر صدایم را هم نمی شنوی!؟!
دست از گوشهایت بردار
به خدا قسم حرفی نمیزنم که آزارت دهد!؟!
چشمانت را باز کن به خدا قسم جایی تازیانه های سرنوشت را نشانت نمی دهم!؟!
قفل از کلماتت باز کن
بگو .....بگو که چرا رفتی؟؟
من گفتم:می مانم
تو گفتی: می مانم
من ماندم
تو چرا رفتی؟؟
ولش کن
به گوشهایی که نمی شنود
فریاد زدن بی فایده است
حنجره ام خسته است
از بس فریاد سکوت سر داده است
دلم شکسته است چون شکسته هایش دستانت را زخم کرده است
دوستت دارم
امید دارم که تو تنها نخواهی ماندگرچه تومرا تنها گذاشتی!!!
کلمه ی آخر را بر خلاف دلم می گویم تا تو خوش باشی
دوستت ندارم
خودت هم میدانی که دروغ است
میدانم که میدانی
میدانم.
 


یکشنبه 24 شهریور 1392
:: 22:21 ::  نويسنده : احسان

درباره وبلاگ

این وبلاگ برای کسیکه عاشقانه دوستدارش بودم وهستم هنوز!!!!وتمام وجودم ازآن اوشد راه اندازی شد. برای اوقاتیکه درکنارش نیستم ودلتنگش میشوم برایش مینویسم.ومیگویم که ان لحظات راکه درکنار ت نیستم ومحبتم رانثارت بنمایم بازهم دلتنگ توام ،قدم به دنیای مجازی بگذاروبدان که عاشقانه دلتنگ دیدارتو ام .بی بهانه بگویم نوشتن را دوست دارم بخاطر تو ای صدف زندگانی ام. اماافسوس ...که مرا شکست... من وباورهایم را... آنقدری که فکرمیکردم مرادوست دارد وبرایش ارزش دارم... نداشتم!!دوست داشتن من سبب گشت تا که....... اومرا به رایگان به غروری کاذب بفروشد... حرمتها شکسته شد ....وبی تردید برای شکستن حرمتها بدان شکل پشیمانی به همراه داشته است... حال آنچه که مانده است...یک دل شکسته ودنیایی غریب مانده است! دنیایی رنگین ازخاطراتیکه باهم داشتیم وارزوهاییکه دوست داشتم با هم به انهابرسیم ... شاید از احساسیکه من درقلب وتمام وجودم به او داشتم هیچگاه بحقیقت به یقین نرسید.شاید میگفت که دوست داشتن من را ازاعماق قلب به یقیین وباور رسیده است... اماگمان میکنم که .... فرزانه ام من به حال وهوای همان روزهای عاشقی اینجا می آیم وعاشقانه بازهم ازاحساسم مینویسم!!!!چون تمام دنیای احسانت بوده ای وهنوزهم آن اولینی !!!...این روزها وشبها وسال به سالی که برمن بگذشت با این باور که نبودنهایمان کنارهم باورشدنی نیست برمن بسیارسخت بگذشت... هنوزهم باورم نمیشود که چگونه رفتارشد با این دل احسانت...
موضوعات
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران